تبارهای گم شده لغات لکی در متون کهن

تمام متون ادب پارسی چه نظم و چه نثر ، در این گستره تحت امعان نظر ند.و اولین کتابی که تبرکا و تیمنا برای کار در نظر گرفته شده است ترجمه کهن قرآن مجید معروف به « قرآن قدس» است که به کوشش استاد فهیم و ادیب فرهیخته دکتر علی رواقی صورت پذیرفته است. این ترجمه که به حوزه ادبی سیستان مربوط است ساختاری منحصر به فرد نسبت به تمام ترجمه های کهن  دارد. واژه ها ، برابر نهاده ها، افعال، ساختار دستوری جملات و …همه و همه بوی کهنگی و دیرینگی را به مشام می رساند.

و آنچه باعث شد که که واژه های این اثر در سه حوزه بالا،مورد مداقه نظر قرار گیرد آن است که بیشتر این کلمات حضور بسیار کمتری نسبت به مابقی واژه های کهن دارند و از همه مهمتر حضورشان در زبان کهن لکی بود.

و اما واژگانی که در سه حوزه ، دگرگونی آوایی و کاهش واجی و لغات غریب کار شده عبارتند از:

 

آرایشت؛

7 س کهف ص 185

انا جعلنا ماعلی الارض زینه لها

ایما کردیم آن رای ور زمین آرایشتی

هنوز در زبان لکی کلماتی مانند آرایش ، آرامش، آسایش، و آمرزش که دارای شین مصدری اند یعنی  به اضافت « ت » : آرایشت ، آرامشت، آسایشت، و آمرزشت  تلفظ می شوند که در این اثر به کرّات و مرّات به آن بر می خوریم

اِزمان؛

256 بقره ص 8

فلما تبیّن له قال اعلم انّالله علی کل شیء قدیر

…ازمان دیده ور شد اویرا

این واژه « ازمون» در زبان لکی هنوز بکار می رود و نقش قید زمان را بازی می کند و همینکه و به محض اینکه و بلافاصله و بیدرنگ و …معنی میدهد.

 

اشنخته؛

84 مائده ص 60

ممّاعرفوا الحق

…زان اشنختند…

واژه اشنخته به معنی شناخته و شناس و معرفه و معروف و سرشناس هنوز در کوچه بازار لک گویان به همین صورت و بدون هیچ اختلافی رواج دارد.

 

 

آفرینشت؛

5 رعد

انالفی خلق جدید

…ایما در آفرینشی نوا بید

ر.ک. واژه آرایشت.

 

انوز؛

235 بقره ص4

ستذکرونهنّ

انوز یاد کنید ایشان را

این واژه که دگر کلمه ای از هنوز است و در معنی « حالا و فعلاً  خواب موقت  چرت کوتاه » بکار می رود و افاده خواهش در آینده دارد در زبان لکی بکار می رود و آن هنگامی است که یک نفر بخواهد بخوابد و به اندازه کافی استراحت نکند لذا در مقام شکایت از عدم استراحت گوید: « انوس ـ انوز ـ ارْ چِیَه مِم نَکَت.» یعنی فرصتی نشد که بخوابم، یا حالا حالاها هنوز نخوابیده ام. و ریخت دگرینه انوز ، هنوز می باشد.

 

 

 

آو؛

43 نساء ص34

فلم تجدو فتیممّواصعیداً طیباً

نگندید آوی قصد کنید خاکی پاک را

این واژه که در حوزه دگرگونی آوایی در مناطق بسیاری دیده می شود، بسامدی غریب در قرآن قدس داردو زنده ترین واژه جامعه گفتاری لک زبانان است و گذشته از مایع نوشیدنی بارهای کنایی دیگری چون؛ امور ساده و راحت و… دارد.

 

 

اور؛

12رعد ص 153

و یُنشیء اسحاب الثقال

معنی آیه در قران قدس ؛

و ورآورد اورهای گرانبار

این واژه نیز جزء زنده ترین واژه های کاربردی زبان لکی است . و ممکن است کسی بگوید: خوب این همان ابدال بائ به واو است ، بله درست است اما ماندن این واژه با مدت زمان بیش از هزار و اندی سال در این زبان جای تأمل است و آن هم از این بابت که قوام فرهنگی زبان لکی اجازه نداده است واژه ای که مترجمین زمان ترجمه این اثر که دارای حساسیت فراوانی در گزینش واژه بوده اند از بین برود.

آویارگه؛

205 اعراف ص 100

…واذکر ربک …بالغدو والاصال

ایاد کن خداوند ترا …به بامداد و آویارگه

این واژه که در فارسی به « ایوار» بدل شده است از دو قسمت «آویار» و «گه»  که همان گاه یا گاهان توقیت است به معنی هنگامه های غروب به کار می رودتشکیل شده است. گرچه این واژه در فارسی امروزه رخت بربسته ولی در زبان لکی به شکل ایواره درمعنی اصیل خود یعنی غروبگاهان و دمدمه های غروب  هنوز باقیمانده است و به صورت« اِیوارَ گو » زنده و پر کاربرد است.؛ایضا ر.ک. تفسیر طبری سوره روم آیه 17 ذیل واژه تمسون که « آویارگی »آورده است.

بیاوان؛

100یوسف ص 152

و جاء بکم من البدوِ

آورد شمارا از بیاوان

این واژه هنوز در زبان لکی به عنوان عنصری زنده حضوری تام دارد خاصه در کاربردهای ادبی.نکته ای که باید تذکر داد این است که ادبیات منظوم لکی بنابر عللی سالها به تبعیت از ادبیات کردی ، با محاوره دگرگونه بوده است ولی اخیرا با کوشش فرهیختگان این کار به راه خویش آمده و پیشرفتهای شگرفی هم حاصل شده است.

 

پنهوم؛

بقره 235ص4

اکننتم فی انفسکم

پنهام کردید در نفسهای شما

باز از واژگانی که از فارسی رخت بر بسته و در یمگان ادبیات لکی ماندگار شده همین واژه پنهوم به معنای کتمان و پنهان  است.

تاپال؛

23 مریم ص 194

فأجاء المخاض الی  جذع النخله

آمد اورا درد زادن بی تاپال خرما

امروزه کمتر زبانی است که معنای تپل را در کاربردی برابر با پهنا و ساقه و گستره و قدنما و …در زبان لکی نداند زیرا وقتی می گویند :« تپل سینه یا تپل دیوار» به معنی گستره و سینه و قامت است. و این همان است که در فارسی اصیل کاربردش را از دست داده است. توضیح بیشتر آنکه در گذشته مردم عشیره برای تهییه سوخت حرارتی زمستان از فضولات دامی استفاده می کردند و یکی از همین موارد سرگین پهن شده به صورت دایره برروی دیوارها به نام تپاله یا تپالی بوده است.و علت نام گذاری، آن بوده که چون این سرگین بر پهنا و ساقه - تپال یا تپل - دیوار جای داده می داده اند به این نام مسمی شده است.

 

تَوَه؛

5 مائده ص50

حَبِطَ عمله

…توه شد عمل اوی…

امروزه در زبان لکی هرگاه کسی بخواهد از تباه شدن و خستگی مفرط و… دم بزند می گوید«: تَوَه بیم  یعنی تبه شدم .» و دقیقا برابر کاملی برای حَبِطَ می باشد. و این معنی فراتر از معنی دیگری چون مشتاق و مایل و … می باشد  که کلمه توه دارد  زیرا آن از باب دیگری است که شرحش ربطی به این مدخل ندارد.

تِیک؛

یکی ،3 نساء ص 28

و ان خفتم الاتسقطوا فی الیتامی

ور ترسید راستی نکنید تیکی

تیک دگر کلمه از طاق و به معنی یک و یکی و یک بار و اندک است و در ادب لکی هنوز عدد فرد و هر شیء واحد را تیک بروزن خیک می گویند.زیرا هنوز لک زبانان نوعی بازی به نام جفت یا تیک دارند که معمول و متداول است.

 

دروزن؛

137 آل عمران ص21

فانظروا کیف عاقبه المکذبین

بنگرید که چون بود فرجام دروزن گرفتاران

ایضا

 3 زمر ص 303

هو کذاب کفار

او دروزنی ناسپاس است

گرچه امروز در زبان فارسی معیار نه کسی این واژه را بکار می برد و نه آن را در کتابت بکار می گیرد ولی باید دانست که یکی از زنده ترین واژه های زبان لکی این واژه است که مانند بسیاری از واژه های زبان دچار کاهش واجی در آخر شده است.و کم نیستند کلماتی که در زبان لکی به کاهش واجی در آخر مبتلا می شوند از این دسته واژه های زیر را می شود ذکر کرد؛

بند  بن ، قند   قن، دروغ   درو، روز  رو، پند  پن، مزد  مز،و..

دروشیدار؛

184 آل عمران ص 26

بالبینات والزّبر والکتاب المنیر

و نوشتیها و کتاب دروشیدار

واژه دروشین یا دروشیاین ـ درخشیدن و درخشیده شدن ـ یکی دیگر از واژه هایی است که هم کاربرد تحریری و ادبی دارد و هم در محاورات عادی مردم بر اشیاء درخشان و منیر و صیقلی اطلاق می شود.و صورتهای صرفی مختلف را نیز داراست.

دول؛

دلو ،19 یوسف ص 144

فاَدْلی دلوَه

فرو هشت دول اوی

اگر این واژه را به جابجایی واجی یا لغزش واجی مبتلا بدانیم یا هر توجیه دیگر، باید بپذیریم که در زبان مردم لک زبان بسیار حضوری زنده دارد بگونه ای که اصطلاح « چرخِ دول » یا  چرخ دلو که همان قرقره و ریسمان آب کشی از چاه  است هنوز در زبان لکی به روشنی استفاده می شود.و باید دانست که لغزش واجی در زبان لکی مبحث عمده ایست که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود؛

رقص و شخص و تاکسی و عکس و تقسیم و صفر و درویش و تقصیر و ..به ترتیب به صورت زیر مورد استفاده قرار می گیرند؛

رصق و شصخ و تاسکی و عسک و تسقیم و صرف و دوریش و تصقیر.

رَوَدْکده؛

 121توبه

…لایقطعون وادیاً

و نبرّند رودکده ی …و یجب کرده شهد ایشانرا

امروزه در زبان لکی به زیارتگاها و تکایا و اماکنی که جای رفت و آمد بسیارِ مردم است  «رَوَدگَه » می گویند و معمولا برای مردم نوعی تقدس دارد و این همان رود کده فارسی اصیل است که جایگاه خود را در زبان فارسی از دست داده و به زبان لکی پناه آورده و ماندگار شده است .وبا اجازه؛ اینکه علمای ما آن را رود- بستر آب - بر وزن بود می خوانند درست نمی نماید زیرا این واژه به معنی بادیه عربی و جایی که مردم رفتن و آمدن در آن دارند می باشد و اینکه رود هم جاری است  با این معنی ـ رفت و آمد - ساز گار نمی نماید.زیرا رود کده جای رفت و آمد است و آب فقط در گذار است و بازگشت در کارش نیست.

ریزیدن؛

ریز ریز شدن، 98 اسراییل ص 193

قالو أ ءِ ذاکنّا عظاماً

…و گفتند بیم استخوانهای ریزیده

یکی از واژه هایی که بزرگان ادب پارسی در ایراد معنایش اغلب راه را به خطا می روند واژه « ریزیدن » است که آن را به معنای پوسیدن می گیرند، این معنی تا حدی درست است ولی باید دانست معنای واقعی این واژه همانطور که در زبان لکی مانده است و آن اینکه ریزریز شدن و فروریختن از فرط خشکیدگی است به عنوان مثال هرگاه پارچه ای آویزان بماند و سالها آفتاب و باران و باد برآن بگذرد بر اثر این حوادث استحکام خود را از دست می دهد  و فرو می ریزد لذا این معنا با معنای پوسیده شدن یکی نمی نماید.

زَوَر؛

زبر، 26 نحل 167

فخرَّعلیهم السقف من فوقهم

بیفتاد وریشان شتفت از زور ایشان

هنوز در زبان لکی عبارات ؛زَوَر دس ، و زَوَر داشدِن ـ قدرتمند و ضربت و هیبت داشتن ـ  استعمال فراوانی دارند زیرا زور دس به معنی زبر دست و قدرتمند و نیروی مافوق بکار می رود.و این واژه  در حوزه دگرگونی آوایی جای دارد .

سَرزِک؛

سرچک،

 انعام ص 75

قنوان ادانیه و جنات من اعناب

آن سرزکهای نزدیک و بوستانهای انگور

در ادبیات لکی هنوز به غنچه های نورسیده سرچک گویند که همان سرزک است با ابدال ز به چ .

سوریدن ؛

 رمیدن و فرار کردن،

60  فرقان ص 236

و بیوزود ایشان را سوریدنی

معنی این واژه باز به علت گم شدن سرنخ معنایی، باز به آن صورت که شایسته است معنی نشده زیرا معنی درسته این واژه به اصطلاح امروزیها جیم شدن و پنهان از دیده ها فرار کردن است ولی معنای دیگری که دارد و بسیار زیباست اینکه؛ به جایی روی آوردن و نفوذ کردن به قصد ایجاد وجهه. و امروزیها آن را به صورت سُرزدن و سُر گرفتن و غیر ذالک بیان می کنند که چندان درست نیست.

 

 

سوز

؛ 99 انعام 75

فاخرجنا منه خَضِراً

بیرون آوردیم از آن سوزی…

یکی از مصطلح ترین واژه های مورد کاربرد در حوزه دگرگونی آوایی همین واژه سوز است در معنای رنگ معروف.

شو

؛ 60

انعام ص 70

هوالذی یتوفاکم باللیل

اویست که میراند شمارا به شو

واژه شب در زبان لکی امروزه شو تلفظ می شود و بر این اساس و با توجه به قدمت ترجمه قرآن قدس می توانیم بگوییم که قدمت این کلمه که برای کاربرد این اثر بکار رفته و قطعا در آن روزگار ادبی تر و شیواتر از شب بوده ، بیش از  هزار سال است.

قصه کردن؛

7 اعراف ص 83

فلنَقُصّنّ علیهم بعلم

قصه کنیم وریشان به علم

یکی از مواردی که بیشتر ادبای ما با آن برخورد معنایی درستی ندارند همین قصه و قصه کردن و قصه نمودن و … است زیراادبای فاضل ما کمتر به زبانهای محلی که پایه و مایه زبان رسمی است آشنایی دارند خدا رحمت کند دکتر صفا را که در حماسه سرایی در ایران هرگاه به مسئله مبهمی بر خورد کرده سفارش نموده که در لهجات محلی دنبالش بگردند و همین امر باعث شده که در ایراد معانی اغلب راه را به خطا بروند که این مورد یکی از آن هزاران است .همه اهل ادب میدانند قصه معانی بسیاری چون ؛شکایت ، داستان، درد دل، و… دارد اما یک معنی که کمتر به آن اشاره شده است معنای گفتگو و مکالمه و دیالوگ و  است، زیرا هنوز در زبان لکی قصه به معنای حرف و حرف زدن و قصه کردن در معنی حرف زدن و بحث کردن و گفتگو به کار می رود و در دواوین بسیاری از شعرا این معنی نیز دیده می شود.این واژه دقیقا مانند واژه « کُسَه » که یکی از معانی و دگر کلمه های گسسته است غریب افتاده است زیرل لک زبانان هرگاه بخواهند پوست میوه یا قشر روئی چیزی را شکاف مختصری بیاندازند به آن شکاف « کُسه » می گویند  و یا به آغاز دریدگی و شکاف بین دوپلک هنوز « کُسه  گسسته گسستگی و گوشه ( به معنی پارگی ) » می گویند؛کسه چیَه م: شکاف چشم. و این مطلب در مصادر اللغه زوزنی ص 316 ذیل واژه قرانی انسبات به آن اشاره شده است.

کُشتی؛

107 صافات ص 296

فدیناه بذبح عظیم

و فداکردیم اویرا به کشتی بزرگ

یکی دیگر از واژه هایی که متاسفانه جای خود را به قربانی عربی داده است « کشتی - حلال گوشتی که به مناسبتی مذهبی سرش را می برند- است این واژه را اگر امروزه در میان فارسی زبانان بکار ببری بسیار غریب می نماید اما امروزه در زبان لکی این واژه دقیقا همان معنی را دارد که هزاران سال پیش آن را برای گزینش ذیلْ واژه ذبح انتخاب کرده اند و هنوز باقی است.

 

کنک؛

41 عنکبوت261

و سستر خانهها خانه ی کنک است

اوهن البیوت لبیت العنکبوت

من نمی دانم که چندین سال بر واژه « کارتُنک - عنکبوت » گذشته تا به صورت کنک در آمده است زیرا هنوز کشاورزان ما دو چوبه بلند دوسه متری موازی را که بوسیله رشته هایی چون تار عنکبوت بهم وصل می شوند تا در جابجایی محصول از آن استفاده کنند کنک می گویند.و به یقین این واژه برگرفته از همین حال و هواست.

کیلی؛

256 بقره ص7

قد تبین الرّشد من الغی

دیده ور شد راستی از کیلی

گرچه امروز این واژه رخت بر بسته و فارسی زبانان معنا و مفهوم آن را نمیدانند و نشنیده اند ولی در زبان لکی هنوز این معنا را دارد و به کسی که چشمش چپ و یا احول است کجی در بصر دارد می گویند :چیه می کِله» یعنی چشمش کج یا لوچ یا احول است. و محتمل این واژه دگر کلمه پهلوی «خوهل» به معنی کج باشد که باز به صورت« خِل» در معنی چپ چشم در لکی مانده است. ر.ک. دستور پنج استاد ص 18

گشین؛

30عبس ص 404

حدائق غلباً

…و بوستانهای گشین

یکی دیگر از تبارهای غریب زبان فارسی که به صورتهای ؛گَشْن و گَشَن و گشین ضبط شده ، همین واژه است که به معنی انبوه و پر شاخ و برگ و شلوغ و درهم آمده است . این واژه امروزه در زبان لکی هنوز مانده و ماندگار است و کوچ نشینان و رمه داران برای حفاظت  از احشامشان شاخ و برگ درهم تنیده درختان خار دار را در اطراف دامهایشان به صورت دیوار انباشته می کنند و به شاخه های درهم تنیده « گَشْ » می گویند.

 

 

گورده؛

92 نساء ص 39

فتحریر رقبه مومنه

…آزاد کردن گورده مومنه

امروزه هنوز زنانی که با داشتن یک فرزند از شوهر قبلی به خانه شوهر دوم می روند آن بچه را گورده یا گرده می نامند و از آنجا که این بچه در امور زندگی همه کارها را انجام میدهد و به خاطر ماندن نزد مادرش به لقمه  نانی قانع است حکم برده را دارد. گرچه لرها آن را گرده کلاش ـ کسی که کارش  خاراندن پشت ناپدری است ـ می گویند ولی درست نمی نماید.

گویر؛

اندوه و درد ، 86 یوسف ص 150

قال اشکوا بثّی و حزنی

گفت می نالم از گویر خود

لک زبانان کسی را که در اثر درد و اندوه بسیار تکیده و لاغر و غمگین باشد و این عوامل بر اثر تالمات روحی اش باشد گویند: گویرّیایه؛ یعنی از شدت درد تکیده شده است.و تلفظ دیرین آن  گـُـیِه رّ « گُویَرّ با واو لب غنچه ای » از مصدر« گـُـیَه رّیاین» است. و حضرت استاد خود فرمودند بدون قرینه آن را بروزن کویر خوانده ام حال با پیدا شدن صورت درست آن باید به صورت ملفوظ لکی خوانده شود.

 

 

«تپل»

 

یکی از واژه های گمشده که امروز در زبان لکی بکار می رود و حضور زنده دارد « تپل» است این واژه دارای معانی  مختلفی چون ، پهنه و قامت و پهنا و گستره سینه  و … دارد. و جالب آن است که شاهد مثال این واژه به بیش از هزار سال میرسد. بنگرید:

تاپال؛

23 مریم ص 194

 قران قدس

 کهن ترین ترجمه زبان فارسی دکتر رواقی

فأجاء المخاض الی  جذع النخله

آمد اورا درد زادن بی تاپال خرما

امروزه کمتر زبانی است که معنای تپل را در کاربردی برابر با پهنا و ساقه و گستره و قدنما و …در زبان لکی نداند زیرا وقتی می گویند :

   « تپل سینه یا تپل دیوار» به معنی گستره و سینه و قامت است. و این همان است که در فارسی اصیل کاربردش را از دست داده است. توضیح بیشتر آنکه در گذشته مردم عشیره برای تهییه سوخت حرارتی زمستان از فضولات دامی حلال گوشت استفاده می کردند و یکی از همین موارد سرگین پهن شده به صورت دایره یا بیضی  برپهنای دیوارها به نام تپاله یا تپالی بوده است.و علت نام گذاری، آن بوده که چون این سرگین بر پهنا و ساقه - تپال یا تپل - دیوار جای داده می داده اند به این نام مسمی شده است.

 

 

 

مایگان ؛

بقره 217

یسئلونک عن الشهراحرام

می پرسند ترا از ماههای حرام کارزار کردن در آن.

امروزه فارسی زبانان زوج آفتاب را ماه می نامند بی آنکه بدانند این واژه صورت دگرگون شده مایْگ و مانگ است تا به امروز رسیده است لک زبانان ماه را مانگ و مونگ میگویند و این همان است که در این اثر و در شعر شاعر شهیر ادب فارسی عنصری آمده است:

به گرمی برایشان یکی بانگ زد    کزان بانگ تب لرزه بر مانگ زد

میره؛

شوهر، 76 نحل ص 171

وهو کل علی مولاه

اوی عیال است ورمیره ی اوی

اگر بگوییم مِیره که علی القاعده باید با یای مجهول باشد.به معنای مرد و شوهر، همان «میردَه» در زبان لکی است سخن را به خطا نرانده ایم زیرا در بحث شناخت واژه ای از نظر معنا ،میرده همان مِهردِه - کسی که پرداخت مهریه و کابین زن بر عهده اوست و مَهر دهنده است -  است که طبق قوانین بجا مانده فارسی کهن در لکی، ها به

/ 1 نظر / 297 بازدید
غلامرضا مهرآموز

سلام از آشنایی با نشریه لکستان خرسندم درود بر همه هویت جویان جهان. مطالب متنوع و زیبا و مفیدی در آن است. درود بر زبان شیرین و غنی لکی و همه لک های عزیز تشریف فرمایی اتان به انجمن ما را ارج می نهیم متأسفانه ما مثل کردها نیستیم و خانواده ها با اجتناب از آموزش لری و لکی - به بهانه های پوچ که از خودباختگی ناشی می شود-به فرزندان ناخواسته قصد فارسیزه کردن ما و نابودی هویت ها را دارند کاش ما یک صدم هویتخواهی کردهای کردستان را داشتیم. #انجمن تحصیلکردگان لر هه ر بژئ له ک[گل]