استاد ایرج رحمان پور و مور وهوره لکی

حالا دیگر هرجاسخن از مور وهوره است نام ایرج رحمان پوربه میان می آید .مور وهوره مدیون ایرج اند وایرج مدیون مور وهوره.چرا که ازطرفی این دوبا همت دم مسیحای حنجره ی اواز مرگ حتمی نجات یافتند وازطرفی اگر آن دو نبودند فرهنگ بومی ما چیزی کم داشت .همان چیزی که بارگران دوش صدای رحمان پور است تا با آن به سرزمین آزاد گفتمان فرهنگی بادیگران برود. رحمان پور از مور وهوره به شکل سنتی آن ها در قفس کلیشه نگاه نکرد بلکه آن ها را که تا دوپا در ویترین تاریخ فرو رفته بودند شناخت وبیرون کشید وبه عنوان پدیده های هنری به همه معرفی نمود.پدیده هایی که تاقبل از حضوررحمان پور به عنوان داشته هایی ساده وپیش پا افتاده نگریسته می شدند واین اواخر توسط صدا وسیمایی های مرکز خودمان وبعضی نمایش های طنز شهر خودمان به عنوان چاشنی های طنز مورد استفاده قرار می گرفتند ونادانسته ترورمی شدند.

پیش ازپرداختن بیشتر به موروهوره ورحمان پورکه حالا دیگر مقوله هایی جدا از هم نیستند،خوب است عقربه ی زمان را به عقب برگردانیم وچگونگی شکل گیری آن دووادامه اشان قبل وبعداز اسلام را به بررسی قدم بزنیم.هرچند ابتداباید روشن شود که اصلا مور وهوره را باید جدای ازهم دانست؟ به نظر نگارنده این دو مقام هایی هستند که ازیک سرچشمه آب می خورند وهر دو ریشه درآواهای اولیه ی بشر دارند اما درشکل پرداخت ونوع وجای کاربرد کاملا از هم فاصله می گیرند اما شانه اشان هرگزازهم جدانمی شود.این ها دوفرزند دوقلو ی چسبیده به همند با دوشکل ولباس مختلف.

چشم هارا می بندم و در یک سفر خیالی کمی دورتر از غاری می نشینم که ساکنان آن هنوز به مرحله ای نرسیده اند تا برای انتقال مفاهیم خود به دیگران از زبان استفاده کنند .فرزندی از صخره افتاده وپدر با پوستین شرمی بربدن بالای نعش خونین او ایستاده وبا های وهویی بی کلام اندوهش راخالی می کند.هاااااهاااااااهووووهوووووآآآآآوکلمات درقالب اشک از دل بر گونه جاری می شوند.واین مرحله از تاریخ بشر نه مربوط به قوم لک و نه کرد ونه ترک ونه ژرمن و...ست که مشترک همه ی اقوامی ست که براثر انشعاب های نسل به نسل بشربعدهااا شکل می گیرند وبه همین خاطراست که هرجا آواهای اولیه را حفظ کرده است ما می گوییم شبیه به مو وهوره ی ماست.آواهای بومی سرخ پوستان و ژاپنی ومجاری و...نمونه هایی از این اشتراک است.اما داشتن این آواهای اولیه می تواند شناسنامه ی قدمت و بکر ماندن مناطق بومی هرکشورباشد.حالا کمی تاریخ را جلوتر می آورم و جایی می ایستم که سال ها ازاختراع زبان انسان گذشته است .اینجا هم کسی بر نعش فرزندش آوای اندوه سرمی دهد اما همان های وهوی غریبانه را با کلماتی که اختراع یا قرارداد زبان برایش به ارمغان آورده ،بیان می کند و اگر قرن ها جلوتر بیایم بشر همان های وهوی اندوهناک را با کلماتی هماهنگ وموزون درآمیخته است و...به نظر نگارنده هوره زمانی شکل می گیرد که بشر متمدن کلمات ورابطه ی آن هارا به خوبی شناخته و به حدی رسیده که می تواند مور را در کوه گردی ها وشادی ها وسواری ها وکاشت ها وبرداشت ها وساختن ها هم به کارببرد ونام آن را هوره بگذارد.همان مقامی که بعدها موبدان زردشتی مجبورند از آن برای خواندن نیایش هایشان استفاده کنند واهورا راصدا بزنند.به همین خاطرنمی توان لفظ موسیقی را برمور وهوره نهاد.چراکه تاریخ به وجود آمدن موسیقی به پیشنه ی آن دو نمی رسد.

واما با توجه به گفت وگوهایی که با استاد رحمان پورداشته ام نظرایشان این است که مور وهوره بعد از اسلام دو مقوله ی کاملا یارسانی هستند.یارستان اولین حرکت ایرانی ها در مقابل استیلای عرب است .ایرانی ها که پدیده ای به نام حضرت علی را شناخته ورفتار وگفتار او را جدای از تفکر سالیان دور ودراز تاریخ دینی خود نمی دانند،او را بر بلند داشته های فرهنگی پیش از اسلام خود نشانده وتمام آرمان ها وآرزوهای خود را به او پیوند می زنند وبا پشتوانه ی عظیم او به جنگ استیلای تفکر عرب خیز برمی دارند.آن جاست که شیعه شکل می گیرد ویارسان شروع می شود. حالا یارسان برای بیان مذهب خود از ادبیات وهنروآواهای گذشته ی خود کمک می گیرد وبه حافظه ی تاریخی خودرجوع می کند او نیاز به یک موسیقی دارد تا به مدح علی ع وآرمان هایش بپردارد .اینجا از آوایی بهره می گیرد که زردشت رابا آن مدح می کردند واوستا را می خواندند.. هرجاکه این جنبش سفرکرده است ادبیات وهنر خود را به همراه برده است وجاگذاشته است.تاجایی که درکردستان عراق دراویش نقش بندیه را تحت تاثیرخود به وجود می آورد.دروایشی که اگرچه سنی هستند اما نذورات و رسومشان برگرفته از یارسان است.وتاجایی اثر می گذارد که شاعرانی چون مستوره ویگران کرد را تحت تاثیر زبان شعر ملا های عارف یارسان چون باباطاهر،شاه خوشین، پریشان و..قرارمی دهد.یارسان را نمی توان جدای از مناطق لک نشین دانست .کردها را نباید یارسانی دانست چون سنی هستند ونمی توانند عضوی از این حرکت باشند به این واسطه مور وهوره هم که بعد از اسلام یک داشته ی کاملا یارسانی ست نمی تواند ردی از خود را به سرزمین کردها بکشاند.مگر کردهایی که شیعه هستند. به جرات می توان گفت که کردها چیزی به نام مور وهوره ندارند وسیاه چمانه ی کردها که تحریری شبیه هوره دارد ولی حالت بدوی خود را ازدست داده است را نمی توان بانام هوره معرفی کرد چراکه سیاه چمانه آوازی ست عاشقانه که تحت تاثیر ردیف های آوازی عربی کاملا از هوره جداست و نیزچیزی به نام مور میان آن ها رایج نیست.در مناطق ما زن ها دسته جمعی مور می خوانند ویکی سرمویه وش می شود واین نوع اجرا به هیچ وجه درآن جامعمول نیست.

مور وهوره بر زبان وحنجره ی پدران ومادران ما چرخید وحفظ شد ودر مراسم اندوه و بزم و...تکرار شدند تا دوپای بی رمقشان را به روزگارماشینی وپرمشغله ی صنعتی مارساندند.در دهه های اخیر این دوآوای کهن کم کم نفس های آخرخود را بالا می آوردند و به عنوان موسیقی هایی دهاتی وبی کلاس دیده می شدند.هنوز هم کسانی بودند وهستند که در پستوهای فراموشی انگشت خستگی به گوش برده ودغدغه های زندگی شان را فریاد می زننداما دیگررنگ طبیعی خود را از داست داده بود تا این که شاعری به نام رحمان پورقد راست کرد ونفس بر نفس های مرده اشان گذاشت وبار طاقت فرسا ی ادامه اش را بر شانه ی حنجره اش نهاد.شاعری که آواز بمش هم منحصر بود وحنجره وزبان شعری قوی واندیشه ی زلالش دست به دست هم دادند تا اوبتواند مور وهوره را به عنوان یک پدیده ی فرهنگی به همه معرفی کند وبه دنبال آن از فرهنگی دست نخورده بسراید.اواز جایی شروع کرد که بعضی ها از گوشه چشم تمسخر نگاهش می کردند وپی های کنده شده توسط اورا منتهی به دیواری کج می دانستند اما آن قدر پای رسالتش ایستاد تا از خود نیمایی بی نظیر بیافریند.تا قبل از رحمان پورکه من آن را جریان رحمان پور نام می گذارم هیچ کس مور وهوره را با نام عنصر فرهنگی معرفی نکرد وهیچ مقاله ای دراین زمینه نوشته نشد.رحمان پور شروع شد وباورها گل کرد.او خواند ومویه کرد وهوره خواند و پشت سرش پایان نامه ها ورق خورد وکلیمه ها جمع آوری گردید ونمایش ها روی سن رفت وجشنواه های مور وهوره برگزارشد. زبان نوشتاری مطرح شد وبحث هویت اوج گرفت وسمینارها وکنفرانس ها به وجود آمد وحتی نقاشی ها وخوش نویسی ها خودشان را به دریای تک بیت ها ومضامینی از این نظیر زدند واین حرکت آن چنان حجم گرفت که رحمان پور خود جزءی از این جنبش بزرگ شد وادامه ی کار به دیگرانی واگذارشد که شاید روزی جزء مخالفان سمج او بودند. و...

 امروز تا جایی این حرکت ارزش به خود گرفته است که بعضی آواز خوان ها سعی می کنند بنیانش را به نام خود مصادره کنند تا جایی که یکی از خوانند های صاحب نام کشوردرکنسرت خود اعلام می کند هوره را برای اولین باراو به عرصه ی موسیقی کشانده که با اعتراض جمعی از دانشجویان حاضر در سالن روبه رو می شود.

رحمان پور تنها یک خواننده نیست که آواز می خواند.او یک حرکت است ویک مبتکراست که با سوارکردن مور وهوره بر اسب بی لگام موسیقی تحولی عظیم به وجود آورد.تاجایی که موسیقی لرستان را بربال این آواها به همسایگی جهان برد.او مور وهوره را لباس موسیقی پوشاند وآن ها را به آن سوی مرزها برد تا به جای یک قوم حرف بزنند ومعرف فرهنگ بزرگ خود باشند.تامعرف زبانی باشند که ریشه در هزاره ها دارد وزبانی ست که کانون مقاومت دربرابر هجوم های پی در پی بیگانگان بوده وتوانسته است دربرابر نابودی دوام بیاوردوتسلیم نشود.قومی که توانسته است زبان و صنعت خودرا از هجوم ها برهاند وحفظ کند حتما توانسته است موسیقی خود را نیز برهاند وحفظ کند.استادرحمان پورمور وهوره را به خارج از مرزها برد تا با برادران وخواهران تنی خود روبه رویشان کند.برادران وخواهرانی که هزاران هزارسال است از یکدیگر جداشده اند وحالا به نشانی رحمان پور پیداشده اند.رحمان پور یک آدرس است ویک معرف است نه انسانی که آوازش بدنیست.کدام خواننده را می شناسیم که این همه سایت برایش درست شده باشد آن هم توسط کسانی که رحمان پور نام بیشترآن ها را هم نمی داند واین همه قلم درنشریات به پای تمجیدش بچرخد و...حتی انگشت شمار نوشته هایی که به مخالفت با رحمان پوروسرکوب او برخاسته اند نیز حکایت از" آنی "ست که او دارد ودروجود دیگران نیست.چرا همان قلم به دستانی که پشت نام های مستعار پنهان شده اند وبه خیال خود سنگ تخریب به سوی او پرتاپ می کنند کاری به این همه ی خواننده ی لر ولک وکرد و...ندارند وتیر خشم ابرویشان را تنها به سمت هنر رحمان پور نشانه گرفته اند؟آیادخود تا امروز به این قضیه توجه نموده اند؟ ونیز آیا دوربین توجه را زوم کرده اند که چرا لقب استاد از طرف مخاطبان به او داده شد و پرتاب گُل این همه عنوان به سمت هنرش تا کنون نصیب بزرگ ترین خوانندگان کشور هم نشده است؟هرچند طبق دموکراسی بیان ونظر،آن ها حق دارند نظر واندیشه ی خود را به صراحت بیان نمایند اما بدون نقاب وبا چهره ای بدون ماسک شاید کسانی چون من تحت تاثیر نظرشان به آن چه نوشته ام پشت پابزنم...

ازبعضی کامنت ها برمی آید که رحمان پورشعر شاعران بزرگ ملی را درملودی های خود کپی می کند.باید گفت اشعاری که مد نظر آن هاست متریال رحمان پور هستند که آن هارا از جامعه می گیرد وپس از گذراندن از صافی ذهن وجهان بینی خود وباامضای خود باز به جامعه برمی گرداند.نباید از این نکته غافل شد که شعر بومی ما گذشته ی دووووور بسیار قوی وگذشته ی نزدیک ضعیفی دارد.رحمان پورناگزیرشد نشانه های شعر ملی وحتی جهانی را در ملودی هایش جمع کند بعد به دادن آدرس های خود بپردازد.در آیینه ی اشک نمونه هایی از آن نشانه هارا می شنویم اما در گل آتش وبعدی ها کارخودش را می بینیم. او از پل الوار نشانه می گیرد اما کاملا آن را در خدمت تفکر وزبان بومی خودش در می آورد.الوار آرمان خود را بر مچ سگ می نویسد وبر دریا می نویسد وبر ابر که همگی رفتنی ومحوشدنی اند ورحمان پور بر هرچه محکمی وزیبایی ست می نویسد.بر سنگ بر بلندی ها بر بال پرواز بر بازوی آهنین یل ،برچوب و...اینجادیگر شعر رحمان پور با سروده ی پل الوار فرانسوی فاصله می گیرد وتاجایی آن را رنگ بومی می زند که ما فرهنگ خودرا در آینه ی آن به تماشا می استیم.ازطرفی او پلی ست بین ادبیات و مخاطب بومی به ادبیات جهانی وملی ودست آشنایی این دو را دردست هم می گذارد.مخاطب بومی رحمان پور با شنیدن شعر موسیقی او هم با الوار آشنا می شود وهم باور می کند که می شود با زبان بومی اش اندیشه ای چون شعراووبزرگان ملی چون شاملو وفروغ و...سرود.رحمان پور سوار شعر شاملو را که در زمینه ای سربی ایستاده است را به پرواز در می آورد ودختر ایستاده کنار پرچینش را به کِل می کشاند.جایی که سوارایستاده ی شاملو را تا ابرها پرواز می دهد دیگر از او فاصله گرفته است وشعر ،شعر رحمان پور است با اندیشه ی مختص او وفرهنگش.درملودی های بعدی بانشانه های کاملا بومی حرف خودش رامی زند واو دیگر رد پایی از شاعران ملی را پی نمی گیرد بلکه آن چه رامخاطب بومی از او می خواهد را ارایه می دهد...ازنگاه دیگر درمیابیم که اوشاعری ست که برادبیات ملی وجهانی معاصر خود احاطه دارد وزیبایی هایشان را به خوبی می شناسد.

حرف در مورد استاد رحمان پور بسیار است اما پرداختن به حوزه های دیگر حرکت او را به نوشته های دیگر وامی گذارم .

 

/ 13 نظر / 153 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر ناصر همتی

با سلام فرهنگ و ادبیات مناطق غرب ایران ( شعر- رقص - موسیقی) هیچ ارتباطی با بحث لسلام ندارد چه رسد به شیعه و سنی... دقت بفرمایید که ین گفته‌های خام و بدون پشتوانه‌ی علمی و تاریخی می‌تواند به جدال‌های قومی دامن بزند.

سیروان

شما لک ها باید تمام تلاشتون رو انجام بدید تا با اتحاد و یکدستگی به حق مسلمتون که تشکیل استان لکستان به مرکزیت نورآباد هست برسید.

سیروان

شما لک ها باید تمام تلاشتون رو انجام بدید تا با اتحاد و یکدستگی به حق مسلمتون که تشکیل استان لکستان به مرکزیت نورآباد هست برسید.

کرد کلهر

جناب اقای ازاد بخت کردهای کلهر شیعه هستن مثل اسلام اباد غرب و هوره برای کردهای کلهر هست

کرد کلهر

جناب اقای ازاد بخت کردهای کلهر شیعه هستن مثل اسلام اباد غرب و هوره برای کردهای کلهر هست

کرد کلهر

اقای باسواد هوره برای کردهای کلهر که شیعه هستن میباشد مثل شهر اسلام اباد غرب

لک زبان

آزادبخت برادر ، مقاله ایی در اصفهان مجله ادبیات با عنوان لکی گویشی از کردی داره چاپ میشه نذار

arshin

سلام وبت عالیه به منم سربزن اگه باتبادل لینک موافقی خبرم کن بای[گل]

ریوار

آقای آزاد بخت یه کم تحقیق کن زبان لکی غلیظ خصوصاً در نواحی نورآباد و الشتر خیلی به زبان هورامی شبیه است .