توضیح: رضا حسنوند (شوریده لرستانی) از پژوهشگران و شاعران زبده ی زبان لکی و مدرس دانشگاه میباشد. ایشان از جمله افرادی است که بیشترین مقاله را در واکاوی زبان و ادبیات لکی به نگارش درآورده و در معرفی زبان لکی به مجامع آکادمیک کشوری نقش اساسی داشته است به گونه ای که امکان ندارد که کسی از اهل فن در غرب کشور نام ایشان را نشنیده باشد. ایشان همچنین بارها در گفتگوهایی مختلفی که با وبلاگها و رسانه های خبری داشته اند انتقاداتی بر صدا و سیمای استان لرستان داشته اند که چرا شبکه افلاک از زبان لکی آنگونه که باید استفاده نمیکند. ایشان همچنین در مقاله ای بسیار زیبا با عنوان "باباطاهر لک زی" به واکاوری اصالت و نژاد لکی باباطاهر عریان با استفاده از واژگان و ساختارهای لکی دوبیتی های باباطاهر پرداخته و لر نامیدن باباطاهر عریان را مغرضانه و نادرست دانسته است (اینجا). ایشان در جایی دیگر خود را تنها یک لک میداند و نه لر یا کرد (اینجا). ایشان تا کنون چندین همایش شعر و زبان لکی را نیز رهبری نموده اند. دانش بنده حقیر بسیار کمتر از آنیست که بتوانم فهرستی از خدمات علمی ارزنده ایشان را در اینجا بیاورم. با این وجود مدتی است که توسط برخی از دوستان دیگر انتقاداتی بر ایشان وارد شده است که عمده تمرکز این انتقادات بر این بوده است که چرا ایشان از نام لکستان در آثارشان استفاده نمیکند. شاید دلیل حساسیت نقدکنندگان این باشد که لک ها در دنیای کنونی از گذشته پرافتخارشان چیزی جز زبانشان برایشان باقی نمانده است که به هر حال روزی همین زبان لکی نیز همچون بسیاری دیگر از زبانهای محلی محو خواهد شد. بنابراین گسترش نام لکستان شاید تنها راه نگاهداشت هویت یک قوم کهن و پرافتخار ایرانی در دهه های پیش رو باشد. آنچه در پی میآید نوشتاری از ایشان و در ادامه پاسخ یکی از بازدید کنندگان به نظرات ایشان است.
رضا حسنوند (وبلاگ شخصی ایشان-کلیک کنید): به جان عزیزتان قصد نوشتن
نداشتم واصلا نمی خواستم چیزی بنویسم امااگرهنوز حافظه ام شش باشد، به قول یوسفعلی میرشکاک :
دوستان از بس که در آزردنم کوشیده اند
درحضورسایه بی شمشیر نتوانم نشست
حالا مدتی است خارخار نوشتن برآنم داشت که چند سطری را مرتکب نوشتن
شوم و کمی از متن به حاشیه بیایم. اصولا کار درگستره ادبیات و زبان شناسی و ادبیات فولکور نیازمند به مایه و پایه است و نمی شود بی گدار به آب زد و هرکس را که دوبیت شعر دانست نمی توان زبان شناس دانست چه،تا علم اشراف بر اتیمولوژی و فقه الغه و شرح تخصصی موازین و قواعد به حاصل نیاید توان ورود تخصصی در این گستره حاصل نمی شود.
باداشتن علاقه و تعصب و اطلاع اندک از دریای ادبیات دست به قلم شدن میسر نیست و نتیجه هم نمی دهد و «چون جمع شد معانی[بعدازآن] گوی بیان توان زد»
معمولا این کارـ قلم زدن در عرصه ادبیات ـ مانند علم تفسیر در دنیای حوزه های علمیه است زیرا تا یک حوزه رفته ازعلومی چون صرف و نحو و رجال و درایه و علوم بلاغی و تاریخ و جغرافی و .... اطلاع نداشته باشد به خودش اجازه تفسیر نمی دهد واگر هم وارد این وادی شود آب به غربال ریخته و طرفی از کوشش نبسته.
اما و صد اما امروز که ادبیات و زبان لکی به پشتوانه بسیاری از فرهیختگان و دلسوختگان دارد سیر صعودی خود را طی می کند و افقی روشن را در پیش دارد گروهی به موازات این حضرات عزیز و گرانمایه قد علم کرده اند و دنیای روبه جلوی علم را فقط از یک دریچه تعصب و خاماندیشی می بینند و با وجود نداشتن سواد کار وبدون بیان حجت و برهان هر موضوعی را و هر عالمی را بجز آنچه خویش دوست دارند به باد انتقاد و تخریب می گیرند وبی آنکه «اثبات شی کنند نفی ما عدا »می نمایند .
آنچه در این باب باید گفت این است که کمتر دیده شده در این دنیای خاکی دانشمندی سر از جیب شعور برآورد و بلافاصله به نفی دیگران بپردازد و خویش را نیز اثبات نکند از قدیم و ندیم گفته اند :« اول برادری و بعد ارث.این حضرات که مطمئنا از سر دلسوزی این کارها را می کنند و درعملشان شتابزدگی وجود دارد لازم است الفبای ادبیات را بعد از آموختن اخلاق یاد بگیرند تا نه تنها دیگران را که از فرهنگ عامه خود دفاع می کنند تخریب نمایند بلکه به گسترش فرهنگ خویش بپردازند.
این بنده خاکی به قول مرحوم مینوی ـ باپوزش از این مقایسه ـ اگر به اندازه بال پشه ای به ادبیات خود خدمت کرده باشم از زندگی ام راضی ام.حال چه پیش آمده که این آقایان به اصطلاح اهل علم به هر واژه و زبان و تخلص و ...می تازند؟بنده بارها گفته ام که لکم و به فرهنگ لکی ام با تمام جوانبش افتخار می کنم و بن مایه های آن را نیز خوب می شناسم ولی هرگز به خود اجازه نمی دهم هیچ قوم و زبان و فرهنگی را اندک بشمارم بنده به تمام زبانها و گویشها و لهجه ها،چه همسایگان گستره زبان لکی، مانند عزیزان لر و کرد و چه غیرهمسایگان احترام می گذارم و لزومی نمی بینم که در دنیای مجازی و در وب های متعصب و خام اندیش زحمت دیگران را به باد نقد احساسی بگیرم .در دنیا هیچ زبانی باارزش از دیگر زبانها نیست مگر بنابر موازین علمی و زبان شناسی .بارها تخلص حقیر را که شوریده لرستانی است نقد می کنند و می گویند می بایست لکستانی باشد؟؟ مگر ما در سرزمینی به لرستان زندگی نمی کنیممگر نشو و نمای ما در این استان نبوده ؟ این لکستان خیالی و سیاسی کجاست؟ من اگر لک باشم در آمریکای جنوبی هم لکم،آیا اگر من شوریده لکستانی باشم کار درست می شود؟ نه برادرمن ،صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست . و یا
خانه از پای بست ویران است
خواجه در نقش بند ایوان است
حوزه جغرافیایی لکستانی را که امروز در وب ها می بینیم بیشتر بوی سیاسی میدهد تا بوی فرهنگی . آیا واژه لرستان ، لک ها را لر کرده تا ما با لکستان نامیدن این استان لرها را لک ربان نماییم؟هرگز این تصور درست نیست .این گروه که این سان می اندیشند فقط فرهیختگان را مشغله بر می آورند .مگر ابوریحان که اکثر آثارش عربی است کسی اورا عرب دانسته تاما نیز در پی خیال خود باشیم؟
با نهایت کرنش و ادب،جای آن دارد که این عزیزان همزبان خودم که بیشترشان را می شناسم به نکات زیر توجه داشته باشند تا دیگران لبخند از سر تمسخرمان نزنند ـ قبل از همه خطاب به خودم ـ .
الف:حفظ انسجام ملی زبانها و قوام ایرانی برهر خواسته ای ترجیح دارد
ب: قبل از ورود به هر وادی پایه و مایه کار را داشته باشیم تا مانند پسته بی مغز آبروی خود را هدر ندهیم
ج:از بکار بردن الفاظ غیر اخلاقی که حتی در خور یکبار خواندن هم نیستند خودداری شود
د: حرمت افراد و اقواو و السنه و ... را حفظ کنیم زیرا :
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان[ هرکه و هرچه ] به زشتی برد
درپایان به قول مولانا:
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم متند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
پاسخ به (جوابیه) اظهارات آقای رضا حسنوند که توسط یکی از بازدیدکنندگان گرامی ارسال شده است:
آقای رضا حسنوند از شما بسیار سپاس گذارم که ما تشنه گان ادب را که ادب گم کرده ایم و بر خلاف روال جاریه ی جنابعالی بی محابا و بدون دانش پای در هر وادی علمی می نهیم را مجددا با بیانات خود سیرآب نمودید.
اما جناب حسنوند ما جوانیم و ناپخته شما که کمر ادبیات را کمان کرده اید چرا؟
آقای حسنوند در ابتدا باید بگویم بازی با چند واژه ی ادبی و پیچاندن کلام هرگز نشانه ی زیادت علم کسی نیست چون در آخر اگر کلام شما حق نباشد و صحیح،آوردن بوستان و گلستان و دیوان شمس هم اندکی آن را به سوی حق سوق نخواهد داد.
این تابویی که جنابعالی از زبان شناسی و علم ادب برای دیگران ساخته اید،احتمالا بدان خاطر است که شما در آموختن آن بسیار مرارت کشیده اید و برایتان به قیمت سالیان عمرتان تمام شده است.
نوشته بودید که وارد شدن در زبان شناسی و ادبیات فولکلور نیازمند اشراف بر اتیمولوژی ، فقه الغه و شرح تخصص موازین و قواعد است که بنده چندان متوجه نشدم
بنده فکر میکنم چون زبان و ادبیات فولکلور هر دو مخلوق عامه اند،چه بصورت آکادمیک و چه غیر آن،با چندی مطالعه و مکاشفه در این مخلوق انسان،ما به عنوان انسان و خالق این دو براحتی میتوانیم قواعد و موازین اللخصوص زبان را که از ساخته های خودمان است و روزانه و بطور مکرر از آن و قواعدش بصورت ناخودآگاه استفاده می کنیم،با اندکی تلاش و مراقبت و استفاده از ضمیر خودآگاه خود بر این عمل ناخودآگاه یعنی دستگاه زبانی و قواعد آن اشراف یابیم اما بنظر میرسد شما برای آگاه شدن بر این ناخودآگاهی رنجها کشیده اید و عمر خویش به غربال ریخته اید.
آقای حسنوند از نوشته ی شما بر می آید که شما از اینکه برخی سایت ها مقایسه هایی بین زبان لکی و گویش لری انجام داده اند و لکی را بر لری ارجح دانسته و با ارزش تر شمرده اند،ناراحت و دلگیر شده اید تا آنجا که این امر جناب را از متن به حاشیه کشیده است.
یکی از نصیحت های پدرانه ی شما به ما برای اینکه مورد تمسخر همکاران لر قرار نگیریم این است که بدون اثبات شی نفی ما عدا نکنیم و از سر شتاب زدگی وارد هر مقوله ای نشویم،اما ای کاش شما فقط ناصح نبودید و فاعل به نصیحت خود هم بودید،چون به نظر می رسد شما هم اینبار در مسلک ما آمدید و به شیوه ی ما نوشتید.
چون شما فقط خیال واهی ما مبنی بر لکی ارزشمندترین زبان دنیا بودن را نفی کردید و خلاف آنرا اثبات نکردید،اما بنده شتاب زدگی شما را حمل بر عصبانیت تان میکنم و چشم به راه اثبات اینکه زبانی بهتر و قدرتمندتر از لکی وجود دارد میمانم و تا آن روز بر خیال واهی و خام خود پا می فشارم اگر توانستید لری را از همان نظر که شما ارزش زبان میدانید با لکی مقایسه کنید و بنده را از این ضلالت رها سازید الزکاه العلم نشره البته اگر مایل بودید زکات علمتان را به بنده بدهید چون ممکن است در خرم آباد عزیزان مستحق تری هم باشند
گفته بودید عده ای بر شما خرده میگرند که چرا شوریده لرستانی،چرا لکستانی نه؟
میدانستم حال و روز لکستان چندان خوب نیست اما گمان نمیکردم که قحطی آمده باشد آنهم قحطی رجال.
جناب رضا حسنوند،شاید از بیسوادی بنده باشد اما همیشه در پیوند با واژه ی شوریده آنچه به ذهنم رسوخ میکند رند و و صوفی وعارف و درویش است.
از شما انتظار میرفت که به مسمای شوریده و به سبب آشنایی تان با حافظ و مولانا و خیام اگر بر پایه های کائنات و بنیان های هستی نمی شورید حداقل به این اندازه تسلیم و دربند یک واژه ی ساختگی مانند لرستان و تزریقات رسانه ای نباشید.حق با شماست با نامیدن لرستان به لکستان هیچ لری ، لک نخواهد شد کسی هم نمیخواهد کل لرستان را لکستان بنامد چون واضح است ازنا و الیگودرز و دورود هیچ ربطی به لکستان ندارند.
اما بنظر شما بلوچستان،لرستان،کردستان،تاجیکستان،ازبکستان،چی معنی می دهند سرزمینهایی هستند که این اقوام در آنجا بصورت آبا و اجدادی ساکن بوده اند و در آنجا اکثریتند حال همین را به لکستان تعمیم دهید تا سوالتانکه لکستان کجاست؟بی پاسخ نماند.
پرسیدید لکستان سیاسی کجاست؟
لکستان سیاسی فعلا وجود خارجی ندارد اما مطمئنا من و شما به خوبی حد و مرز لکستان فرهنگی رامیدانیم و میشناسیم.
البرز سیاسی چهار سال پیش کجا بود؟لرستان شما با مرزهای فعلی چند ده سال پیش کجا بود؟ایلام چطور؟
امیدوارم جنابعالی به پایان جهان در سال ایمان نداشته باشد چون از کلامتان برمی آید که تغییر و تحولات جهان را تمام شده و دنیا را تا ابد بر همین منوال می بینید.
در پایان نوشته ی خود وقتی که دیگر کنه مطلب را گفتید از سفسطه ای استفاده کردید که واقعا از شما و هر کس دیگر بعید است واضح است که با رفتن شما به آمریکای شمالی که انشاالله نصیب شود،شما لک می مانید و آنجا لکستان نمیشود و واضح است که با آمدن یک ایرلندی به لرستان شما و یا لکستان ما ،هیچکدام نامشان به ایرلند تغییر نمی یابد.
اما کاش درک می کردید که واضح تر این است که شما با فرهنگ و زبانی مشخص و در سرزمینی که در اکثریت هستید می توانید نام زبان و فرهنگتان را به جغرافیایتان هم تعمیم دهید،کاری که در ایران رسم است

