یونس رشنو: دیروز، امروز و فردای لکستان را به تصویر خواهیم کشید. ![]()
دیروز لکستان: قوم لک هنر خود را در زیباترین و اصیل ترین شکل آن بر مفرغ نشاند و به جهان آموخت که چگونه می توان هنر و زندگی و فلسفه را با هم آمیخت و هنر را حتی در دکمه ی یک پیراهن تا سر سنجاقها و کاسه ها به نمایش درآورد.
و در هنر تا آنجا پیش رفت که اغراق نیست اگر بگوییم کاسیان در جهان شرق در آن برهه از تاریخ مرجعیت بودند و به شیوه ی کاسیت زندگی کردن برای ملتهای دیگر مایه ی فخر و مباهات بود.
مردم لکستان زیباترین و انسان ساز ترین افسانه های جهان را خلق کردند.
افسانه هایی که در حیطه ی ادبیات داستانی و همچنین ادبیات کودک در جهان کم نظیرند.
داستانهایی که به کودکان لک و هر انسان دیگر حتی بزرگسال، درس آزادگی و آزاد زیستن ، مبارزه با ستمگر و دفاع از کیان خانواده وسرزمین را می آموخت
و مردم لک در این مکتب می آموختند که در نبرد حق و باطل همیشه راه راستی را برگزینند و حق را یاور باشند.
سپس قوم لک در ساخت سیستم فرهنگی عظیمی سهیم شد که آن هم به نوبه ی خود سرآمد شرق بود(ساسانیان).
و پس از فروپاشی آن سیستم و فرهنگ ، تنها قوم لک بود که وامدار آن فرهنگ ماند و تقریبا تمام مشخصه های آن را حفظ کرد.
امروز لکستان:
اما امروز......چشم دوخته ایم به شبکه های استانی ایلام و کرمانشاه و لرستان که شاید در هفته و ماهی دقایقی هم به زبان لکی برنامه ای پخش کنند. یا وصله ناجور به تن کرد و لر شده ایم صرفا برای پوشاندن خلا خود کم بینی و بی اعتماد به نفسی خود که ما هم کرد و لر هستیم و مردم ایران ما را میشناسند.
یک روز جنوبی ترین کردیم و روز بعد شمالی ترین لر.
زبان لکی را همنشین کلهری و کردی جنوبی می کنیم با این پندار که بر سر لکی تاجی نهاده ایم.
کتاب های تاریخ و لغت را دوره میکنیم که نامی از لک و لکستان بیابیم و گویی اگر فلان شرق شناس اروپایی نامی از ما نبرده نباشد ما دیگر وجود نداریم.
اما غافل از اینکه مستندترین سند ما همان کشاورزان و دامدارانی هستند که چند هزار سال است در سرزمینشان راه میروند ، نفس میکشند ، حرف میزنند و برای لک بودن خود نیازی به تاییدیه ی فلان سیاح و جهانگرد ندارند.کافیست که به خود بنگرند تا لک بودن را با تار و پود خود احساس کنند.
فردای لکستان: و اما فردا........؟

