ابزار هدایت به بالای صفحه

تبارهای گمشده زبان فارسی در زبان لکی - نشریه اینترنتی لکستان:پیشنهادی برای تشکیل استان لکستان:الشتر،کوهدشت،نورآباد،دره شهر،هرسین،بیستون،کنگاور،صحنه...
نشریه اینترنتی لکستان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      نشریه اینترنتی لکستان:پیشنهادی برای تشکیل استان لکستان:الشتر،کوهدشت،نورآباد،دره شهر،هرسین،بیستون،کنگاور،صحنه... (این وبگاه در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است)
تبارهای گمشده زبان فارسی در زبان لکی نویسنده: نشریه اینترنتی لکستان - پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧

  تبارهای گمشده زبان فارسی در زبان لکی (2)

رضا حسنوند « شوریده لرستانی»

براستی روشن نیست که چگونه عبارات و واژه های کتب ادب فارسی وارد زبان لکی شده است ومحققان باید این مسیر را به خوبی تحقیق نمایند تا هم دلیل راه یافتن این واژه ها در ادب لکی مشخص شود و هم بر اساس معانی بر جای مانده از واژگان دیر یاب متون فهمشان راحت تر شود.بارها پیش آمده و در محافل علمی و ادبی گره معنایی عبارتی از متون کهن را بر اساس لغات بجای مانده از همان تبار مبهم که در زبان لکی موجود بوده ،گوشزد کرده ام و نه تنها باعث حیرت دیگران شده بلکه،این سؤال به ذهن متبادر شده که اولا،زبان لکی چه ارتباطی به حوزه های شاهنامه و تاریخ بیهقی و کلیله ودمنه و  ... دارد ؟


؟ ثانیا،مگر چند واژه در  زبان لکی موجود است که در متون کهن نیاز به شرح و توضیح دارند؟

سؤال اول خود نیاز به توضیح دارد و مضافا پرسیدنی است که راستی مگر شاهنامه چه ارتباطی به غرب کشور دارد که لرها و لک زبانها اینگونه عزیزش می دارند و در سور و سوگ ترنم ابیاتی از آن را در مراسم مختلف خود دارند و بسیاری از مردم آن را از حفظ می خوانند؟جواب این سؤال معلوم است، زیرا روح پهلوانی و دشمن ستیز مردم این ناحیه می طلبد که از نظر روحی به اشعار حماسی خاصه با رویکرد اساطیری گرایش داشته باشند تا از نظر روحی نوعی اقناع ماورایی به این مردم دست دهد.

اما سؤال دوم، وجود عبارات و واژه های کتب مهم ادب فارسی در گویش مردم لک زبان هیچ توجیهی ندارد جز آنکه بگوئیم این زبان به پشتوانه دیرینگی و نسبت نزدیک و دست نخورده اش با زبانهای باستانی و فارسی میانه هنوز کهن بودن و دست نخوردگی خود را  حفظ کرده است. لذا نگارنده در طی مطالعات جسته و گریخته به مباحثی در متون با ارزش ادب پارسی  برخورده ام که اگراز دیدگاه معانی موجود در زبان لکی تفسیر شوند معانی اشان بسیار مقبول تر واقع می افتد و بر همین اساس به مواردی از این مشابهات ماندگار اشاره می کنم ، لازم  به یادآوری است که این موارد ذکر شده کاربرد پر رنگ تری در زبان لکی دارند و در زبان فارسی حضور مؤثر خود را از دست داده اند و بر همین اساس به ذکر این مقوله روی آورده ام.

 یکی از این عبارات زبان فارسی که از زبان مادری خود رخت بربسته است و ولی در زبان لکی پناهگاهی برای خود پیدا کرده  عبارت است: 

« از آن جهان آمدن»  این عبارت در زبان لکی در معنای نجات یافتن از مرگ حتمی ،بخودآمدن پس از یک ترس شدید، لاغر و بیجان شدن بیش از حد بکار می رود، به عنوان مثال اگر کسی پس از یک سانحه شدید و ترس وحشتناک نجات پیدا کند می گویند :اِ اَ دُنْیا هاتِیَه، یعنی انگار از آن دنیا آمده و به عبارت کنایی یعنی گویی از دست مرگ رها شده و از عالم اموات و آن دنیا، آمده است. شاهد گفتار ما عبارتی ازکتاب وزین بیهقی است در ص 663: که بیهقی پس از نجات امیر از غرق شدن در مورد غرق شدنش در رورخانه و نجات وی می گوید« …امیرازآن جهان آمده…» ، یعنی امیر از مرگ حتمی نجات پیدا کرده بود. ودقیقا همین عبارت در زبان لکی جا خوش کرده و به یادگار مانده و ماندگار شده است.

« آسن »   باز از کلمات بجا مانده از زبان فارسی واژه « آسن » به معنی آهن است.این کلمه از دو جهت مورد بررسی است. یکی از جهت ابدال حرف ها به سین که در ادب باستانی ما نمودی کاملا قوی دارد، و دیگر از جهت ماندگاری این کلمه در زبان ما. حضور این واژه بگونه ای زنده و قابل بیان است که هنوز مردم ما گاو آهن ـ خیش ـ را گاوآسِن می گویند و مناطقی هم به نام آسِنگران ـ آهنگران ـ در مرز و بوم خود داریم و پرند از سکنه.خوشبختانه توانمندی این زبان تحقیق نشده باعث شده که بسیاری از واژه ها را با گذشت چندین سال هنوز حفظ کند.

«انگشت بستن»   «کِلِک بَسدِن» هنوز در زبان لکی در معانی، سفارش و یاد آوری ، و علامتی برای فراموش نکردن کاری، بکار می رود و حتی اگر کسی حرفی را که نباید بگوید اظهار کند دیگران در مقام اعتراض به می گویند:« کِلِکو بَسدینَه؟ یعنی انگشتت را برای بیان این موضوع  بسته اند تا آن را بگویی؟»و این عبارت همان است که پیر نیشابور می گوید:سزد گر رشته بر انگشت بندی      که تا یادت بیاید دردمندی 

 « باد ـ وا ـ»   ابدال حرف ب به واو از نشانه های زبان لکی تنها نیست بلکه در زبانهای ایرانی باستان و میانه نیز به چشم می خورد.اما آنچه قابل ذکر است این است که الهه باد « وا   یا  وایو » بوده است که هنوز در زبان ما با استحکام در لابلای واژه های عامیانه  زندگی می کند.

 «ببر bawrag بَوْر»   در ادبیات ما هنوز ابیاتی که دلاوران را به ببر تشبیه کرده اند در اذهان مردم می درخشند اما جالب اینجاست  که لک زبانها ببر را بَوْرْ ، به فتح اول و سکون دوم و سوم، تلفظ می کنند، و این مورد دقیقا همان لفظ پهلوی است که ببر را  بورگ می گوید و تنها اختلافش با ملفوظ زبان لکی کاهش واجی حرف گاف در آخر است.که در بسیاری از واژه های دیگر مصداق دارد.

« برز»   یکی از دیگر واژهای از رده خارج شده ؟! زبان فارسی واژه  بُرز است.این واژه دیگر در زبان فارسی مورد استعمال نیست مگر ندرتا، و واژه ای است قاموسی.اما در زبان لکی این واژه با اندک تغییر واجی آن هم در مصوتها بکار خود ادامه داده است و پویا و توفنده پیش می رود. امروزه لک زبانان هر قامت یا ارتفاعی را «  بَرز» می نامند. به افراد بلند بالا ؛بالا بَرز، و به زمینهای کشاورزی که نسبت به دیگر زمینها کمی بلندترند، بَرزه یا سر بَرزه
 می گویند.و بعید نمی نماید همین تلفظ ما درست باشد زیرا استناد به ضبط

لغت نویس ها ـ بجز موارد قافیه شدن واژه ها ـ وحی منزل و نص لایتغیر که نیست که برای همه پذیرفتنی باشد. 

« بریق برق»  از دیگر واژگانی که اگر امروزه در زبان فارسی بکار رود موجب نیشخنددیگران  می شود واژه بریق برق است این واژه که در معنای تشعشع و تلألؤ بسیار بر زبان رانده می شود هنوز در زبان لکی کاربرد روزمره و زنده ای دارد حال آنکه در متون قرن هشتم کاربرد داشته است ولی از آنجا که از بین رفته مأمنی بنام زبان لکی برای خود یافته و در افواه جاری شده و ماندگار.برای اثبات مدعا ر.ک. جهانگشای جوینی  اثر عطاملک جوینی انتشارات گیپ  ج 1 ص 163؛بریق برق بغایتی که یکاد البرق ان یخطف ابصارهم،

«بزمـجـه»   از دیگر واژه هایی که بسیاری از فرهنگ نویسان ما راه را به خطا رفته اند همین واژه بزمجه است. مرحوم معین ـ ره ـ آن را تمساح معنی کرده است در صورتی که حقیقتی ورای این واقعیت نهفته است زیرا ابتدا به بررسی ساختار کلمه می پردازیم و سپس به تطبیق اسم و مسمی .این واژه از بز + مجه، تشکیل شده است. واژه بز که حرفی در موردش نداریم و واضح است. اما بحث بر سر«  مجه» است، این واژه به یقین تطوراتی چون ؛ میزک ،میژک ، مژَک و  مجک و مجه را بر خود دیده است که دگرکلمه میزنده و میزندک می باشند و بر روی هم این ترکیب به معنی موجودی است که شیر بزها را میمکد. و جانوری است شبیه مارمولک و یا چلپاسه در ابعادی شاید ده برابر که همیشه مزاحمی است برای چوپانان ، زیرا این جانور به سر عت خود را به پستان بزهای شیرده می رساند و با مکیدن آنها صحنه را ترک می کند و این جریان چیزی نیست که موردی و ندرتا پیش آمده باشد بلکه به کرات و مرات اتفاق می افتد و افتاده است. پس بزمجه که در زبان لکی«بِز میژَک  ـ بز میزک ـ »با یای مجهول نامیده می شود به صحت نزدیک و شاید همان یقین باشد

«بژ یا پژ ـ گردنه ـ»  از دیگر واژگان پر کاربرد در زبان لکی واژه پِژ یا بِژ است که در معنی گردنه و بلندی و ارتفاع است و مرحوم معین در مدخلهای بَز و پَژ آن را به معنی گردنه گرفته است. و این واژه در تاریخ بیهقی بِژ آمده است و در زبان لکی نه تنها این اسم مسماهایی با نام اِسپِژ ؛ اسپید پِژ   گردنه سفید ـ گردنه  ای در حدفاصل الشتر و بروجرد ـ دارد بلکه شاهد مثال ماندگار تر آن با نام«بیژ دنو» با یا و واو مجهول، به معنای دندانی که خارج ار ردیف دندانهای معمولی می روید و  بلندی و ارتفاع و گردنه مانندی بر لثه ایجادمی کند. ر.ک. به تاریخ بیهقی به کوشش خطیب رهبر  ص 437 و پیلان از بژ غوزک ـ گردنه غوزک ـ بگذشتند.

« به بر کردن »  یکی دیگر از عباراتی که در زبان لکی هنوز برجای مانده است این عبارت است. همه میدانیم که«  بر » در زبان فارسی با ابدال با به واو به «ور» بدل می شود و  معانی مختلفی چون ؛ فراروی و پیش و قامت دارد. در صورتی که در زبان فارسی آن را به معنای سینه گرفته اند و اگر سینه را مجاز جزء به کل ـ تمام بدن ـ نگیرند راه را به اشتباه می روند.اما رابطه این عبارت با عبارت فارسی آن است که  معادل کامل لکی آن« اِ وَرْ کِردِن »  به معنی پوشیدن و بر تن کردن و بر قامت پوشیدن است.و اگر در زبان فارسی خاصه اشعار کهن  ـ مانند شاهنامه ـ این عبارت در معانی دیگری بکار می رود قطعا راه را به غلط رفته اند. 

 « به کار بودن»  امروز فارس زبانان این عبارت را بکار نمی برند. و معادل آن را یعنی لازم دارم ،بکار می برند در صورتی که لک زبانان هرگاه چیزی را لازم داشته باشند می گویند:« اکارْمَه ـ لازمش دارم ـ »  و دقیقا این عبارت است که بیهقی به کرات از آن استفاده کرده است که به عنوان نمونه به یک مورد جهت مثال اشاره می کنم:ر.ک.تاریخ بیهقی تصـ دبیرسیاقی ص 18«…مرو تو به کاری.»

«پالکانه»اگر با این دید که فرهنگ نویسان ما بیشترشان از بار علمی برخوردار نبوده اند با واژگان برخورد کنیم آنگاه متوجه خواهیم شد که باید در دانستنیهای خودمان تجدید نظر کنیم. منظور من این است که باید پیشینه لغوی واژگان را در زبانهای تحقیق نشده خانواده ایرانی جستجو کرد نه در دایره ذهنی فلان نویسنده. اما؛یکی از واژهای موجود در زبان فارسی که متاسفانه علی رغم وجود لغتی دیگر که می تواند مراعات نظیرش باشد و دلیلی بر معنای درست آن، واژه « پالکانه» ـ پیشانی جلو آمده دیوارها ـ است . در یک بررسی زبان شناسانه باید بپذیریم که کاف و گاف قابلیت ابدال به یکدیگر را دارند. پس پالکانه می تواند به پالگانه بدل شود و از این مرحله هم گاف می تواند به واو بدل شود و به صورت« پالونه » درآید.و اگر بزرگان ما این واژه را به صورت پنجره معنی کرده اند باید در این تفسیر تجدید نظر کنندزیرا اگر رودکی می گوید:

 بهشت آیین سرایی را بپرداخت             زهر گونه درو تمثالها ساخت
  زعود و چندن او  را آستانه       
            درش سیمین و زرین پالگانه

قطعا می خواهد بگوید که خانه ای بوده که در و پنجره هایش با ارزش و زیور
برونی اش و عابر پسند دیوارهایش عالی بوده و به یقین پالکانه رودکی همان پالونه امروزی ساختمانهای مسکونی  ماست که فرهنگ نویسان باید در نوشته های خود بی اعتنا از زبان لکی نگذرند. 

  «پخشک» شاید در بسیاری از موارد لفظ «پشخه» در زبان لکی خنده غیر لکها را موجب شود بی آنکه دانسته شود که تلفظ درست و نژاده تر همین است که لک زبانها بکار می برند. زیرا اصل واژه  پخشک  paxšak و پهلوی است که بر اثر گذشت روزگار به صورتهای  پخشه و پشخه و پشه در آمده است. در مورد این دگر گونیها کافیست در ادب فارسی به کلماتی چون ؛گیسفری یا فرنگیس و برزفری یا فری برز ، کران و کنار و … اشاره شود.

«پَس» روزی که جمشید پادشاه بزرگ ایرانی لایه های اجتماعی رامشخص کرد و هر گروهی را مامورو منسوب در شغلی کرد یکی از این طبقات یا لایگان اجتماعی پسوییان بودندو باید دانست که این شکل کلمه به صورت پَس و به معنای گوسفند در زبان لکی جاودان مانده است.فردوسی:…« پسوئی سه دیگر گرُه را شناس    کجا نیست از کس بر ایشان سپاسر.ک. داستان پادشاهی جمشید در شاهنامه ، شرح کزازی ص 32 و به قول فردوسی پسوئیان ـ گوسفند داران یا …ـ برخود متکی بودند و نیازی به کسی نداشتند و اینان همان دامداران و کشاورزان بودند، و حال باید گفت که این واژه ـ پَسو ـ که در زبان لکی به معنای گوسفند است پس ازهزاران سال اساطیری و تاریخی و … هنوز زنده و ماندگار مانده است و این ماندگاری جز به مدد قوام زبان لکی میسر نمی شده است.

«تپل»  یکی از واژه های گمشده که امروز در زبان لکی بکار می رود و حضور زنده دارد « تپل» است این واژه دارای معانی  مختلفی چون ، پهنه و قامت و پهنا و گستره سینه  و … دارد. و جالب آن است که قدمت  مثال ما برای این واژه به بیش از هزار سال میرسد. بنگرید: آیه 23 س مریم ص 194قران قدسکهن ترین ترجمه زبان فارسی دکتر رواقیفأجاء المخاض الی  جذع النخلهآمد اورا درد زادن بی تاپال خرماامروزه کمتر لک زبانی است که معنای تپل را در کاربردی برابر با پهنا و ساقه و گستره و قدنما و …در زبان لکی نداند زیرا وقتی می گویند :   « تپل سینه یا تپل دیوار» به معنی گستره و سینه و قامت دیوار است. و این همان است که در فارسی اصیل کاربردش را از دست داده است. توضیح بیشتر آنکه در گذشته مردم عشیره برای تهییه سوخت حرارتی زمستان از فضولات دامی حلال گوشت استفاده می کردند و یکی از همین موارد سرگین پهن شده به صورت دایره یا بیضی  برپهنای دیوارها به نام تپاله یا تپالی بوده است.و علت نام گذاری، آن بوده که چون این سرگین بر پهنا و ساقه - تپال یا تپل - دیوار جای داده می داده اند به این نام مسمی شده است.   «تور»یکی از واژگان موجود در زبان لکی که در مورد افراد و یا حیوانات سرکش و نافرمان ومهار نشدنی هنوز به قوت خود باقی مانده و کاربرد دارد واژه «تور» است این واژه درست همان است که فریدون بر اساس مسمای آن  فرزند تیز و تند و سرکش خود را نامگذاری کرد.و جالب این است که هنوز این مدخل با همین معنا در لکی مانده و از عجایب است.   بنگرید به گفتار فردوسی در باب نام گذاری فرزندانش خاصه تورکه بسیار نافرمان و سرکش بوده :

میانین کز آغاز تیزی نمود                 از آتش مرو را دلیری فزود
ورا تور خوانیم شیر دلیر                   کجا ژنده پیلش نیارد به زیر
هنر خود دلیری است بر جایگاه         که بد دل نباشد سزاوار گاه
دگر کهترین مرد با سنگ و چنگ        که با شتاب است و هم با درنگ
زخاک و زآتش میانه گزید                 چنان کز ره هوشیاری سزید
دلیر جوان چون هشیوار بود             به گیتی  جز اورا نباید ستود
کنون ایرج اند رخورد نام اوی             در مهتری باد فرجام اوی
بدان کو به آغاز شیری نمود             به گاه درشتی دلیری فزود…
ر.ک . نامه باستان کزازی ،شرح شاهنامه،ج 1 صص 65 و66«جُرّه»بر من معلوم نیست که چرا مرحوم معین  جره باز را به معنای باز سفید معنی کرده است؟! ولی همین قدر می دانم که «جرّه » با ضم جیم در زبان لکی به معنای چابک و جریده و سبکتاز و جوان و … می باشد و با آنچه فرهنگ نگاران ما از روی حدس و گمان نگاشتهاند به یقین نزدیکتر است زیرا بابا طاهر لکزی  در این باب به صراحتدر شعر خود فرموده: 

جره بازی بدم رفتم به نخجیر
سیه دستی زده بر بال ما تیر
بوری غافل مچر در چشمه ساران
هرآن غافل چره غافل خوره تیر

و جای شک درمعنی آن به زبان لکی، وجود ندارد.

«جلوریز» یکی دیگر از واژگان برجای مانده زبان فارسی به معنی حرکت و هجوم و راندن اسب با سرعت و … که در زبان لکی برجای مانده است واژه « جلو و تند راندن آن جلوریز است که فرهنگ نویسان ما از آن غافل مانده اند. برای تایید این گفته لطفا ر.ک. سبک شناسی بهار ج3 ص 285 به نقل از نسخه خطی عالم آرای عباسی  که می گوید:«بنابر آنکه ولیخان پدر اورا کشته بود و اورا کینه داشت درینحال جلوریز پیش دوید و… از اسب پیاده شد….» «چرمی»یکی از اختصاصات زبان لکی ابدال ها به یا می باشد که در واژه چرمه ـ سفید ـ دیده می شود و جای بحث ندارد،اما،از دیگر واژگان مانده و پرکاربرد زبان لکی همین واژه « چَرمِی» است در معنی   سفید رنگ ، بگونه ای که ریش سفیدان را ریش چرمی می نامندو حتی در عالم حیوانات نیز؛
« مِی چَرمی» ـ میش یا گوسفند سفید ـ کاربرد زنده ای دارد. و شاهد مثال کهن و بدون شک این مدخل واژه چرمه در شاهنامه سترگ فردوسی است که اغلب برای اسبان سفید بکار رفته است.یک بیت به عنوان مثال از داستان « گرفتن قارن دژ اَلان را» از شاهنامه ذکر می کنیم:پر از خشم و پر کینه سالار نونشست از بر چرمه ی تیز رو«چغز»از دیگر واژگان زبان فارسی که متاسفانه هر شارح و فرهنگ نویسی بر اساس میل خود و منویات درونی در باره آن نظر داده اند همین واژه چغز است.اهل علم می پذیرند که کلمات در طول حیاتشان دچار تحول و دگرگونی می شوند همانگونه که، رسْتَهخم ،هئوشیّنگهه و  هِره بِره زائیتیا  و گیه مرِتَه به ترتیب به رستم ،هوشنگ و البرز و کیومرث بدل شده اند.پس واژه چغز نیز می تواند دچار این دگرگونی شود. مرحوم معین معنای اینکه چغز حیوان کوچکی بوده را درک کرده ولی در معنای قورباغه بکار برده که از روی استدراک خود این کار را کرده است زیرا دز زبان لکی چغز به اسقاط غین ـ چِز ، جانوری است از خانواده مارمولکها و به اندازه مارمولک ، و این معنا با اسم و مسمای واژه ی کهن فارسی بسیار متناسب تر است تا آن معانی فرهنگ نویسان ماارایه دادن اند و اغلب درست نمی نمایند.«بِنَه»لک زبانها به تخم و بذری که برای کاشتن در مزرعه نگهداری شده و اساس کاشت قرار خواهد گرفت « بِنَه تُیم » یعنی بذر اساس و بنیادین می گویند همانگونه که بُنشن زمستانی را بٍن دو ـ بِنه دون ،بنیادین دانه و یا غله ـ می گویند.واژه بنه در شاهنامه کاربرد بسیار زیادی در همین معنا دارد گرچه بی رابطه با بن و بنیاد و… نیست؟! به عنوان مثال این ابیات را از فردوسی ملاحظه فرمایید؛که

 اسفندیار از بنه خود مباد
هرآن کس به گیتی ازوهست شاد

به تابوت زرینش برنهاد
تو گفتی زریر از بنه خود نزاد

«چِتِر» در بسیاری از متون کهن ادب فارسی چهره را چیثره یا چیترا آورده اند و به معنای رخساره و نمای ظاهری انگاشته اند و منوچهر را مینو چیترا یا چهره بهشتی معنی کرده اند و ها و ث به یا بدل شده است واین قاعده  به ویژگیهای زبان ایران باستان بر می گردد  کما آنکه ابدال ث یا س به ها شاهد مثال بسیار دارد که به عنوان نمونه بدان می پردازیم در اوستا «چیثرَ » به «چهره» و
 « میثرَ »به «مهر» و« مِئثَن» به« میهن» بدل شده است،ر.ک. فرهنگ ایران باستان پور داوود ص 3. ومرحوم صفا در کتاب حماسه سرایی  الف و ها و سین در ابتدای واژه های «  ایندو و هندو و سندو » را ابدال از همین قاعده میداند. و یا در زبان اوستا نیز این قاعده ساری و جاری است و مثلا عدد ده را دس می گویند.القصه، در زبان لکی امروز هنوز چِتِر به معنای کهن خود باقی مانده است و در معنای رخسار و نما و آنِ ادبی و …بکار می رود و لذا اگر گفته شود:« بد چِتِرْ » یعنی بد قیافه و بد چهره، « خارخار»در کتاب کلیله و دمنه مینوی ص 253 عبارتی دیده می شود به این صورت:
« …شیر گفت: مرا خار خار این می دارد.» و معنایش این است که این موضوع مرا بیقرار و آشفته و کنجکاو خود کرده است.و در زبان لکی این عبارت هنوز وجود دارد و هرگاه کسی دنبال درد سر بگردد و فرو نایستد دیگران می گویندش:« خُارَه خُارْتَه ؛یعنی خارخار درد سر آفرینی داری.»  «خیریّت»در تاریخ بیهقی در بسیاری از موارد که حدوث امری شوم را حادثه یا شخصی مانع می شده است آن مانع را به خیریت در معنای میمون و مبارک و شکرانگی و اتفاق نیک، گرفته است. و امروزه پس از گذشت هزار سال این مدخل درست در همان معنای بکار رفته در تاریخ بیهقی در زبان لکی بکار می رود و جای شکی که احمد علی رجایی بخارایی در کتاب لهجه بخارای خود  آن را جواب گفته نمی ماند.امروز در زبان لکی هرگاه مساله ای رخ می دهد بر اساس میمنت پیانی اش شنونده می گوید: خیریت ـ با دو یای مجهول ـ و درست، این مدخل همان « خیریّت  و خیریّتی » است که بیهقی بکار برده و بسیاری از بزرگان ادب پارسی آن را تحریف شده نساخان می دانندر.ک.  تاریخ بیهقی تصحیح خطیب رهبر ج 2ص 465..حدیث بوسهل تمام شد و خیریت بود که مرد نمی گذاشت صلاحی پدید آید.و ص 671 همین منبع…گفتم ایزد عز و جل خیر و خیریت بدین حرکت مقرون کناد،ایضاً ر.ک.لهجه بخارایی نوشته احمد علی رجایی انتشارات دانشگاه مشهد ،مقدمه کتاب.….

  نظرات ()
مطالب اخیر آیین رونمایی از اثر فرهنگ باساک: ریشه شناسی زبان لکی فرهنگ زبان لکی باساک منتشر شد شادباش سال نو نامیرایی در ابیات مور و هوره امرداد و زبان لکی لکی زبانی برای شعر و شاعری کاربردی کردن زبان‌های بومی مانع از انقراض آنها میشود درگذشت رضا مریدی هنرمند سرنانواز دلفانی کشف جدید دانشمندان: ایران و زاگرس منشأ کشاورزی در 12 هزار سال پیش (+عکس) نوشتاری پیرامون لکستان
کلمات کلیدی وبلاگ آداب و رسوم لکها (٥۳) اخبار لکستان (۱٢٢) بازی های محلی لکستان (٢) تاریخ لکستان (٥٦) تحقیق و پایان نامه دانشجویی (۳٢) جاذبه های گردشگری لکستان (٢) زبان و ادبیات لکی (٢۱٠) شعر لکی (۱٧) طوایف و اقوام لک (۳۱) مشاهیر و چهره های لک (٩٦) معرفی وبلاگ (٩) مناطق لک نشین (۱٤٦) موسیقی و آهنگ لکی (٧٧) هویت لکی (٤٧) ورزش لکستان (٥) کتب و مقالات لکی (٥٤)
دوستان من شاعران لکستان انجمن لک های ایران مرجع اختصاصی زبان و ادبیات لکی خبرگزاری لک پرس Lak Press مرکز فایل لکستان رضا حسنوند: پژوهشگر زبان لکی لكستاني لک آوا: لکستان ایلام هلیلان، داجیوند، لکستان كلوب لكستاني ها گروه لکستان در فیس بوک هفته نامه ی سیمره: کیانوش رستمی سلسله لکستان: فرزاد عزیزی کدخدایی ملاپریشان لکستانی لکی به انگلیسی لكستان نو: هوز لك نو دلایل لک بودن باباطاهرعریان سیمای کنگاور لکستان لک سرای: فرهنگ و شعر لکی وبلک: وبلاگ های لکستان لکستان دات آی آر لك امير سازمان لک ها جمهوری آذربایجان Lack House زبان و ادبیات لکی: فرزاد عزیزی شعر لکی: میثم قدمی باوه یال: نورمراد رضایی شعر لکی میثم قدمی (آگر) دلفان نو الشتر لکستان هانا: شعر لکی فرهنگ لک: کریم کیانی سرزمین لکستان: سامو لک شبکه فنی مهندسی لکستان: مصطفی عباسی آهنگ و کلیپ لکی: امیرعباس یوسفوند دانلود آهنگ هاي لكي: هامي خواننده لك: ابوالحسن جاويدان آیل لکستان: آرشا دلفانی نووه دار: شعر لکی اسداله آزادبخت ملاحقعلی سیاهپوش: شاعر و عارف لک شهر کهره: مصطفی کوچکی موسیقی لکی: رشید کوچکی ادب پارسي و لكي: فتحعلي قبادي آبان لک: شعر لکی: قاسم عبدالهی فرزند خرم آباد: لکستان پژوهشگر لک: سید آرمان حسینی آبباریکی زبانشناسی لکی: وهاب کریمی دلفان لکستان: محمد امین علیپور فروشگاه موسيقي لكي غلامياري دانلود بهترین موسیقی های لکی و لری دلفان دیار: لکستان خبرگزاری کاسی: زاگرس نشینان الشتر آنلاین روستای باباگردعلی کوهدشت لکستان امروز ولی ا... نورمحمدی کمپین نجات میرملاس هلیلان نگین لکستان انجمن دانشجویان لک دانشگاه تخصصی علوم اقتصادی لک سرود هلیلان بیلانگاه پدری ژیریان الشتر صدای دلفان مرجع آنلاین زبان و ادبیات لکی زمی بهر: کرم تیموری لکستان امروز کاژه پایگاه خبری لکنا کوهنانی(کونانی -کورونی) روستاي چروگره كوهدشت اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger... Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...