سالهاست که ادبای ما شعر شاعرانی را که در گستره زبانی فارسی قابل فهم نیست فهلویات مینامند. 
ولی هنوز کسی متوجه نشده است که ذکر کلمه فهلویات دردی را دوا نمیکند بلکه باید دنبال آن بود که معانی این اشعار استخراج شود و ریشهی زبانی و گویشی آنها مشخص گردد. یکی از این قربانیان همیشهی تاریخ ادب فارسی«بابا طاهرعریان » همدانی نشین است. و او نیز مانند بسیاری از شاعران ما که زادگاهشان شهری و زیستگاهشان شهر دیگر بوده است به همدانی شهرت یافته است و اساساً زادگاهش یکی از شهرهای لک زبان کوهدشت، الشتر و یا نورآباد بوده است ولی ... (ادامه ی نوشتار را در لینک پایین بخوانید)
... در طول تاریخ ادب پارسی چه دخل و تصرفاتی که در دیوانش نشده است. در دیوانهایی که از بابا طاهر به جا مانده است ابیاتی به چشم می خورد که هیچ سنخیتی با دیگر ابیات ندارد و این بدان معناست که ابیات الحاقی در میان دیگر ابیات بابا طاهر بسیار است و مگر اهل ذوقی این بیگانگی را حس کند و تشخیص دهد و نگاهی به ابیاتی که مرحوم مینوی در یکی از کتابخانه های ترکیه یادداشت کرده است فخامت و نژاده بودن ابیات بابا را مشخص می کند.
ممکن است پرسیده شود که برهان این که«بابا»لک زبان بوده است چیست؟
اصولاً در جواب این سوال یا باید به تعلیقات گذشته در کتب یا دواوین تکیه کرد یا بر اساس محتویات زبانی و ادبی موجود در اثر شاعر حکم کرد. و حال ، ماکه از قسم اول بی نصیبیم و مقصر واقعی این ابهام، ادبای ما بوده اند که در این مورد تحقیقی به عمل نیاورده اند. ولی دیوان موجود یا اشعار موجود خود بهترین میزان برای قضاوت است. هنوز هیچ شاعر و نویسنده ای از لکــی بودن زبان بابا طاهر ذکری به میان نیاورده است.
و اما، اهل فن میدانند که در دیوان بابا طاهر واژههایی وجود دارد که منحصرند و حتا بزرگان در قرائتشان اشکال دارند البته نه به دلیل محقِق نبودن این عزیزان بلکه به دلیل تک واژه بودن و قاموسی نبودن این واژهها. و هر واژه ای که در اشعار بابا به آنها اشاره میکنم خاص زبان لکی است و در هیچ زبانی دیده نمیشود از جمله:
از ته ایمان؛ این عبارت امروزه به صورت اژتوئیمو یا از توئیم متعلق و وابستهی توئیم ـ به کار می رود و در شکل بصری موجود هیچ ربطی به ایمان و دین و … ندارد.
اگر مستان مستیم از (اژ) توئیمان
وگر بی پا و دستیم از توئیمان
اگر گبریم و ترسا و مسلمان
به هر ملت که هستیم از توئیمان
آمیته: یکی از ویژگیهای سبکی زبان لکی کاهش واجی در وسط کلمات خاصه حرف "خ" میباشد به عنوان مثال در این کهن زبان فخیم واژه های سوخت و فروخت و آمیخت را به ترتیب:
سُت یا سوت با ضمهی سین و کسرهی واو؛ فِروت؛ آمیت و در نهایت با حذف آ ، به مِیت با یای مجهول بدل می شود وقس علیهذا…و امروزه در این زبان هرگاه برّه ای مادر خودرا می مکد می گویند میتی ؛ یعنی مکیدش منتها نه به معنای مکیدن بلکه به معنایی آمیختگی و یکی شدن تام. پس اگر بابا طاهر میگوید:
اگر دل دلبره دلبر کدومه
وگر دلبر دله دل را چه نومه
دل و دلبر به هم آمیته بینم
نذونم دل کیه دلبر کدومه
همین معنی را در بر دارد.
بِلبِل: هنوز در این زبان و در این مرزو بوم نام این پرنده را با کسر هردو "ب"بر زبان می رانند و گواه صحت این تلفظ یکی از یادداشتهای مرحوم مینوی از روی اشعار باباطاهر است که در نسخه ای خطی در ترکیه یافته است(ر.ک. ج 2 تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ص 385)
بِنامی: یکی دیگر از واژه های به کار رفته در اشعار باباطاهر عریان بنا بر یادداشت مرحوم مینوی بَنامی است که امروزه در زبان لکی به صورت بنومی به کار می رود و صورت دیگر کلمهی بد نامی است.بابا طاهر می گوید:
بنامِی نشِّه أینی که من کرد
بمن هر آن کَرَند هروَد که من کرد
که ترجمه اش این است:
نکند این آئینی که من آورده ام باعت بدنامی شود زیرا هرآنچه از من برود همان را در حقم انجام خواهند داد.
بنوشه: باز از واژه های زندهی ادب نوشتاری و گفتاری زبان لکی همین واژهی بنوشه (بنفشه)است گرچه در گسترهی دگرگونی واجی جای دارد ولی همین کافیست که بگوئیم چون این واژه در زبان فلانی بکار رفته است می تواند دلیلی بر همزبانی اش با لک ها باشد.
آلاله کوهسارانم تویی یار
بنوشه جوکنارانم توئی یار
آلاله کوهساران هفته ای بی
امید روزگارانم تویی یار
جالون: یکی دیگر از واژه های کاربردی زبان بابا طاهر جالون است هرچند بنابر نوشته مرحوم مینوی جالوند یادداشت شده است ولی از اشتباهات کاتبان پیشین است زیرا این کلمه نه تنها همان جاران ـ جار یعنی صحرا + ان جمع ـ است بلکه باید گفت طبق قوانین ابدال حاکم بر زبان لکی را به لام بدل شده است و اگر چه متن یادداشت شده توسط مرحوم مینوی به این صورت است:
دال جالوندَ کوهان کرد پرواز…
ولی باید گفت که درست آن به این گونه است:
دالِ جالون دَ کوهان کرد پرواز: یعنی عقاب قدرتمند صحاری از کوهستان به پرواز درآمد، نه آنکه بگوییم در کوهستان به پرواز درآمد.
بوره: از واژههای پر بسامد در اشعار بابا طاهر همدانی لک زبان همین واژه است که خاص زبان لکی است و های آخر این واژه یای مجهول یا های بیان حرکت است و به معنی بیا می باشد.
بورهِای رویتو باغوبهارم خیالت مونسشبهای تارم
خدا دونه که در دنیای فانی
بغیر از عشق تو کاری ندارم
بوره کز دیده جیحونی بسازیم
بوره لیلی و مجنونی بسازیم
فریدون عزیم رفته از دست
بوره از نو فریدونی بسازیم
تولی: واژهای دیگر که خود بابا طاهر به گیاه بودن و نشاندن ـ کشت کردن ـ آن اشاره کرده همین توله یا تولی با یای مجهول است که امروز ه هنوز کاربردی زنده دارد بنگرید به یادداشت مرحوم مینوی:
نشانم تولَه و مویم به زاری
بی که بلبل هَنی وا وُل نشانم
:گیاه توله کشت خواهم کرد و به زاری خواهم گریست شاید دوباره گل را با بلبل آشتی دهم.
تَه کِت: هنوز لک زبانان این واژه ـ تَه ک ـ را که در کاربرد معنایی زبان خود دارند و به معنا ی نزد و پیش و عقیده از آن افاده معنا می کنند.
ته کت نازنده چشمان سرمه سایی
ته کت زیبنده بالا دلربایی
ته کت مشکین دو گیسو در قفا یی
به مو واجی که سر گردان چرایی
دِرّک: باز از واژگانی که جای هیچ بحث و شبهه ای ندارد و لکی خاص و خالص است همین واژهی دِرّک ـ خار به معنای عام ـ است که باز راهگشای فهم زبان بابا طاهر است.
شب تار و بیابان پر درّک بی
در این ره روشنایی کمترک بی
گر از دستت برآید پوست از تن
بیفکن تا که بارت کمترک بی
دیرم: ـ دارم ـ این واژه به کسر دال و راء، از امروزی ترین واژه های زبان لکی است.ندانستن تلفظ درست این لفظ باعث آن شده است که به صورتهای دور از واقع خوانده و تلفظ شود. و عجیب آن است که صورتهای صرفی این لفظ در زمان و اشخاص مختلف یکی از بسامدهای فراوان را به خود اختصاص داده است.
دلی نازک به سان شیشه دیرِم
اگر آهی کشم اندیشه دیرِم
سرشکم گر بود خونین عجب نیست
مو آن نخلم که در خون ریشه دیرِم
یا مو از قالوا بلی تشویش دیرِم
گنه از برگ بارون ) دارون درختها (بیش دیرم
اگر لا تقنطوا دستم نگیره
مو از یا ویلنا دل ریش دیرم
دیری: بایای مجهول: ـ داری ـ این واژه نیز از بسامد بسیار بالایی برخوردار است و جای شک و تردید ندارد زیرا این واژه هنوز در زبان لکی استعمال تام و تمام دارد.
رو همه رو: این گروه کلمه در بر دارنده دوویژگی مختص به زبان لکی است . نخست آنکه لک زبان هاهنوز روز را رو و روژ تلفظ می کنند و دیگر آنکه عبارت امروزی « اِمرو هما رو » به معنی امروز همه ی روز ؛ به معنی تمامی روز و از اول تا آخر روز، هنوز کاربرد تام دارد ولذا قابل قیاس با این عبارت بابا طاهر است که می فرماید:
رو همّه رو ورایم گرد گیتی
شوو درآیه و او سنگی نهم سر
سوته:در شرح کلمات گذشته گفتیم که بعضی از »ه«های آخر کلمات بیانگر یای مجهولند و این جا نیز یکی از آن موارد است و به معنای سوخته آمده است. و نکته ای که قابل شرح است اینکه نگارنده ترجیح میدهد که نسخ تصحیح شده بازاری بابا طاهر را بر نسخ تصحیح شده به دست ادبا را ارج بنهد زیرا بازاریان فقط کار بازاری ارایه می دهند و صورت کار را خراب نمی کنند ولی ادبا معمولا بر اساس ذوق یا قراین یا … اصل موضوع را تحریف می کنند. بابا طاهر میگوید:
نوای ناله غم اندوته ذونه
عیار قلب و خالص بوته ذونه
بیا سوته دلان باهم بنالیم
که قدر سوته دل دل سوته ذونه
گلگشت: سالهاست که از خود می پرسم :مگر چه تفاوتی بین این واژه در زبان لکی با معنای آن در زبان فارسی وجود دارد؟ راستی نه آن است که لغتی چه بسا در طول تاریخ تلفظش فراموش شده باشد؟ و این یکی هم در دایرهی شمول این پرسش واقع شود؟سالها گذشت تا آنکه به این نتیجه رسیدم که ؛
این واژه با کسر گاف اول و فتح گاف دوم، درست تر است زیرا در زبان لکی دو مصدر داریم یکی به صورت گیلیاین در معنی گشتن و دور زدن و برگشتن و دیگری همان گشتن است. حال با توجه به مطالب فوق باید گفت که گِلِگشت به معنی دور زدن و گردش و رفت آمد ومیدان تحرک می باشد نه گشتن میان گلها و تفریح گلانه؟! زیرا صورت دومی در همین زبان وجود دارد که قضیه را ثابت می کند و آن ،گشتِ گِیل به معنی رفت و برگشت و تفریح و دید و بازدید است. حال با این توصیفات بنگرید که معنای این بیت بابا طاهر چسان بهتر درک می شود.
بهار آمد به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله روید
دمی که مهوشان آیند به گِلگَشت
مکه: کلمه مکن در زبان لکی همین مکه است که امروزه آشنای گوش و زبان لک زبانهاست
پریشان سنبلان پرتاب مکه
خمارین نرگسان پر خواب مکه
برینی ته که دل از ما بُرینی
برینه روزگار اشتاب مکه
نذانی: در بسیاری از نسخ باباطاهر این واژه اصیل ندانسته به ندانی بدل شده که بسیار نادرست است زیرا هنوز این فعل« ذِناستن » در معنای دانستن کاربرد تام دارد.
ته که ناخوانده ای علم سماوات ته که نابرده ای ره در خرابات
ته که سود و زیان خود نذانی
به یاران کی رسی هیهات هیهات
واتن: از دیگر مواردی که باباطاهر به کار برده و هنوز در بین لک زبانان استعمال دارد همین واژه واتن )گفتن( است و صورتهای دیگرش کاملا مورد استفاده در گفتار مردم است؛ مانند واتَه: گفته و نقل قول و ضرب المثل و صورتهای صرفی در زمانها و اشخاص مختلف.
وی شه: با یای مجهول در ی و های بیان حرکت،به معنی ؛ پیش و کنار و در گردن و دین و حق و ... می باشد و اگر لک زبانی می گوید حقم وی شه ؛ یعنی حقم پیش اوست.
هزاران دل به غارت برده وی شه
هزارانت دگر خون کرده وی شه
هزاران داغ ریش ارویشم اشمرد
هنو نشمرده اژ نشمرده وی شه
هنی: از دیگر موارد جزم و بدون تردید در اشعار بابا طاهر واژه »هنی؛ هنوز و حالا حالاها و دیگر« است که از هر لک زبان ناخوانده درسی بپرسی به یقین قبول خواهد کرد که بله این موضوع معنایی در زبان لکی درست است.
و یا واژه تُه یا تُ به معنی تو :
دلم میل گل باغ تُه دیره ـ دیری ـ
درون سینه ام داغ تُه دیره
بشِم آلاله زاران لاله چینِم
وینم آلاله هم داغ تو دیره
به صحرا بنگرم صحرا تُه وینم
به دریا بنگرم دریا تُه وینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تُه وینم
منبع: وبلاگ باباطاهر عریان لک

