خاندان قیاسوند از خاندانهای بزرگ سرزمین باستانی لکستان است.
زادگاه و زایچه ی نخستین این خاندان از دیار فرهنگ و ادب لکستان الشتر پرآوازه می باشد گروهی از این مردم نژاده به فرمان زورگویانه ی آغا محمد خان قاجار (اخته خان) به قزوین کوچانده شدند گروهها و تیره های دیگری در رشت،مازندران،نهاوندو کوهدشت زندگی می کنند اما گروهی که ما درباره ی آنها خواهیم نوشت قیاسوندهای شیخ ماخو دره شهر هستند (ادامه را در لینک زیر بجویید)
داستان از اینجا شروع می شود که این خاندان مالک زمینهای کشاورزی این مکان (دره ی شیخ ماخو دره شهر)هستند و از اینکه پیرو و رعیت خان یا والی باشند ابا دارند پیروی هیچ خان یا والی را بر نمی تابند بلکه در پی آنند که خود از دسترنج خود بهره ببرند و دادن سهم به خان یا والی را تحمل نمی کنند بلکه زورگویانه اش می پندارند
از آن طرف فئودالها(میرها) خود را مالک همه ی زمینها و بقیه مردم را نوکر و رعیت می دانند و بر نمی تابند کسانی را که دم از آزادی و آزادگی بزنند خوانین تصمیم به ساختن قلعه و اسکان می گیرند اما مردم قهرمان این بیگانگان زورگو را بر نمی تابند دست به مبارزه می زنند اما خوانین با کمک والی این مردم ارجمند را سر کوب می کنند واسکان می یابند
خوانین تصمیم می گیرند دیوانی ۲۲ سال را از مردم قیاسوند گرفته و آنها را بکوچانند اما مردم شجاعانه گفتند: ملک خودمان و مالکانه به کسی که حقش نیست نمی دهیم و برای دفاع از خود آماده ایم
نبردهای مختلفی میان فئودالها و مردم قیاسوند رخ داد یکی از این جنگها به «کاوبو»معروف شد در این جنگها آسیب بسیاری به مردم قیاسوند زده شد و هر بار گاو و گوسفند و مال و اموالشان پس از شکسته شدن مقاومت به غارت می رفت اما آنها تسلیم نمی شدند
سرانجام جنگ سوم فرا رسید شهریور ۱۳۳۶ خورشیدی نبرد سختی بین فئودالها و مردم آزاده و سر افراز قیاسوند در می گیرد که بنام «شورش شیخ ماخو» معروف است فئودالها ی نطقه همه دست یاری به هم می دهند و قسم نامه ای را می نویسند و همه امضا می نمایند که تا سر کوبی کامل و تار و مار خاندان قیاسوند دره شهر از پشتیبانی هم دریغ ننمایند همهی خوانین از این هراس دارند که اگر قهرمانان شیخ ماخو برنده نبرد باشند دیگر خاندانها نیز سر به شورش گذاشته و الگو برداری می نمایند پس دست در دست هم برای سرکوب آزادگی و آزادگان هم پیمان می شوند قسم نامهآنها افزون بر نیروهای خود مردم را به بهانه بدست آوردن غارت و تاراج بسیج می نمایند و با خود می برند وآنها را در جلوی سپاه خود مستقر می کنند و همانطور که در پی می آید این مانعی می شود برای قدرت نمایی بیشتر قیاسوندهای دلاور
شبانه مردانی آزاده برای مردم قیاسوند از این هم پیمانی شوم و یورش نابهنگام خبر می آورند مردان جوان و توانی خاندان در کمرگاه کوه سنگر می گیرند و زنان و کودکان و پیران در ده می مانند مردان قیاسوند تنها مجهز به ۵ قبضه تفنگ هستند و امکانات کمی دارند سحرگاه یورش آغاز می شود قهرمانان شیخ ماخو جانانه از خود و دیار خود دفاع می کنند مردم عادی همراه فئودالها بد موانعی هستند برای پیشرفت و مقاومت مردان مبارز زیرا مردان دلاور دوست ندارند خون مردم عادی ریخته شود
در هنگام تاراج رسم بر این بود که پیرمردان و بزرگان طایفه به پیشواز می رفتند و با وساطت تسلیم می شدند اما در میان دلاوران شیخ ماخو این عمل انجام نگرفت و غرورشان اجازه نداد مقاومت تاساعت ۲ بعداظهر ادامه داشت در این هنگام امکانات دفاعی و فشنگ و توان مبارزان تما شد و فئودالها خونخوارانه روستا را در دست گرفتند و تاراج را آغاز کردند آنها بیرحمانه سگ و گربه ها می کشتند و زن و کودکان را می زدند و خانه ها را با خاک یکسان می کردند زنان و پیران دست کودکان را گرفتند و به روستای اولاد در چم دژاب پناه بردند پس از چندی فئودالها بر اولادی ها فشار آوردند تا آنها را بیرون نمایند بنابراین آنها به دشت چمران کوچ کردند
۶ماه گذشت تا اینکه مردان با خرید تفنگ و تجهیز خود بار دیگر برای گرفتن حق خود راهی دیارشان شدند آنان در نبردهای طاقت فرسایی و با ارایه دادخواستهای فراوان به دولت که پشتیبان فئودالها بود سرانجام با غرور و سربلندی دوباره زمینهای از دست رفته را باز پس گرفتند دوباره شیخ ماخو زندگی یافت و هیجان گرفت هر چند باز زیر فشار خوانین بودند و آنها را دچار محدودیت می کردند از جمله اجازه ی آرد نمودن گندم در آسیابهای منطقه را به آنها نمی دادند اما اینها چیزهایی نبود که قهر مانان شیخ ماخو را از مبارزه م احقاق حق خود باز دارد سرانجام این پیروزی و افتخار بود که در آغوش قهرمانان جلوه می کرد و شکوهناک بود
از مبارزان نای می توان مرتضا کاظمی-عادل کاظم زاده-محمد کاظمی-باباخان کاظمی-علی خان کاظمی-معصوم علی کرمی-شیخ عباس خدایاری-شیخ حسن قاسمی-مظفر نظری-حاج امان الله -و مرید کاظم زاده را نام برد هر چند نامهای دیگری نیز هست که باید از آنها یاد شود اما مجالش نیست
با استفاده از مطالب ارزشمند کتاب فرهنگ و تاریخ دره شهر
به نقل از وبلاگ فرشه لکستان

