ملاپریشان شاعر و عارف لک زبان: بخش دوم
دکتر علی گراوند عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام
شاعری ملاپریشان:
دیوان ملاپریشان از دو بخش، تشکیل شده است: بخش اول، شامل» پریشاننامه« که حدوداً در بیست و شش بند سروده شده(2) و در هر بند، از موضوعی سخن به میان آورده است به ترتیب زیر:
بند اول: آغاز کتاب\؛ بند دوم: نبوت و ولایت؛ سوم: در شناخت خدا؛ چهارم: چهارده معصوم؛ پنجم: در بیان مقام انسان؛ ششم: صفات پسندیده؛ هفتم: معراج نبی؛ هشتم: شیربرنج؛ نهم: خودستایی؛ دهم: قدیمبالذات؛ یازدهم: غدیر خم؛ دوازدهم: وصیت رسول به امام علی؛ سیزدهم: ذوالفقار علی؛ چهاردهم: پیامبر؛ پانزدهم: ایاک نستعین یا ... خرّین؛ شانزدهم: در شأن پیامبر و اشاره به واقعهی کربلا؛ هفدهم: گفتوگوی عقل و هوش؛ هجدهم: محمد، جبرییل، علی؛ نوزدهم: در نکوهش مسکرات و اشاره به اشراق انسان در مقام فضل و رد فلسفهی اشراقیت فرضی؛ بیستم: مرموزات ملا؛ بیستویکم: ولادت علی؛ بیستو دوم: عنوان این بند از قلم افتاده است اما به نظر میآید دربارهی شعر و شاعری باشد؛ بیستو سوم: عجز ملا رجب؛ بیستو چهارم: در رد صوفیهی منکر نماز و سکران؛ بیستو پنجم: نام این بند هم نیامده است؛ بیستو ششم: مباحثهی ملا با شیخ اشعری...
بخش دوم، شامل اندرزها، ستایشها، نیایشها و طلب آمرزشهای ملا از درگاه حق که شامل قطعات زیر است:
اندرزها، یادی از سردار کربلا حسین( مرثیهی آن حضرت)؛ ساقینامه» در اثبات صفات باریتعالی، در صفات ذات اقدس الهی«؛ نیایش» اعتراف به گناهان و استرحام گناه«؛ نیایش و زاری» نیایش«؛ الها» طلب آمرزش«؛ یا علی، ابراهیم»پیرامون زندگی آن حضرت«؛ اهریمن» در مورد شیطان، تمرد و اغوای او«؛ بخشایش» طلب آمرزش« و خدایا» طلب آمرزش«
آنچه در نگاه اول به دیوان ملاپریشان، جلب توجه میکند استفادهی بسیار از آیات و احادیث و روایات است که به صورت تلمیح، تضمین، اقتباس و... در اشعار او آمدهاند. ملا از آنها بهرههای فراوان برده است تا آن جا که کمتر صفحهای از دیوان وی هست که در آن به چند آیه یا روایت اشاره نشده باشد و در بعضی موارد، شعر او را تا حد ملمعی به زبانهای لکی و عربی پیش میبرد و این حاکی از آشنایی و غور ملا در بحر معارف قرآنی و اسلامی است و دایرهی آگاهی او را از آیات و روایات، بیان میکند.
بعد از این تفصیل، باید اضافه کرد که ملا به رموز و دقایق شعر و شاعری آشنا بوده و شاعری واقعی را موشکافی و مطلبگویی میداند نه موزون کردن حروف برای خشنود کردن دیگران! و در بند بیستو دوم که در مورد شاعریست نظریهی خود را در مورد شعر بیان میکند و میگوید:
حرف موزون کِردِن، کِی صرافیه
شاعری معناش موشکافیه
منظورم ژَ شعر، مطلبگوییه
نه خشنودی خلق، نه دلجوییه
( دیوان، صص50-49)
ملا در شاعری و نویسندگی، سادگی را میپسندیده است چنانکه میگوید:
وَ ایراد گرتِن و صیغه سازی
ترخینه در اصل، ترخُویینه بی
( دیوان، ص50)
اما دلیل بر اطلاع وی از رموز شعر و شاعری، اشعار اوست که در بعضی جاها به اصطلاحات فنی علم بلاغت و شعر اشاره میکند و میگوید:
نه چون شعرای اغراق پردازی
پی دلجویی خلق، زمانه سازی
نسبت مَدَری مخلوق و خدا
لَمشبه به، مشبه اقوا
(دیوان، ص50)
اشاره به این اصل در دانش بیان دارد که در تشبیه، مشبهبه باید از مشبه در وجهشبه، اعرف و اجلی و اقوی باشد.
گذشته از این، اطلاع وی از جریانات رسمی شعرفارسی در زمان شاعراست که یکی از این جریانها ساقینامهسرایی است که آغازگر آن نظامی در قرن ششم بوده و بعداً در قرون هفتم و هشتم رونق میگیرد و شاعر به تقلید از وی به نظم ساقینامه میپردازد. ملا هم از این جریان برکنار نمانده و ساقینامهای سروده است که با بهترین ساقینامههای ادب فارسی، پهلو میزند.
ساقینامه:
ساقینامه که جولانگاهی است برای اظهار عواطف شاعرانه دربارهی ناپایداری و بیهودگی جهان و هستی آن و عاقبت دردانگیز فرزندان بنیآدم در این دنیای گذران و فناپذیر. در واقع راهی است برای پناهبردن به عالم مستی و بیهوشی برای رهایی از دردها و غمهایی که بار منت این هستی دروغین را بر دوش انسان میگذارد. شهود جلوهی راستی و حق است در مصطبهی پیرمغان و رها شدن از تهمت کفر و ایمان، شناخت خود است در بیخودی و اعتکاف در خلوتخانهی دل و آمادگی است برای سیر در لاهوت و ملکوت خداوند.
در این اشعار که شاعران، آن را خطاب به ساقی میسرایند و چنگ در دامن مغنی میآویزند غمهای بزرگ و دیرین انسان بیان میشود و از ساقی و مغنی، مدد خواسته میشود که به کمک پیمودن پیمانه و نواختن پردهای دلنواز، انسان را در عالم مستی فرو برند تا دمی از این اندیشهها رهایی یابد. بدینگونه علاجی برای دردهای بیدرمان و دیرین خود میطلبد و از ساقی و مطرب میخواهد که گره مشکلاتش را با افیون خویش باز کنند.
همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد واضع این نوع شعر را باید نظامی گنجوی شاعر سدهی ششم دانست. هرچند که نظامی به صورت مستقل به نظم ساقینامه نپرداخته است بلکه ابیات پراکندهای را در خلال اثر حماسی خود، اسکندرنامه، خطاب به ساقی و مطرب آورده است که بعداً سرمشق شاعران در ساقینامهسرایی شده و نهایتاً آن را به صورت ساقینامهای مستقل استخراج و مرتب کردهاند.
شاعران بعد از نظامی به تقلید از وی به نظم این نوع اشعار پرداختهاند و از ناپایداری جهان و عاقبت تلخ بشر، شکوهها سردادهاند. چون اسکندرنامهی نظامی در قالب مثنوی و در بحر متقارب مثمن محذوف یا مقصور( فعولن فعولن فعولن فعل) سروده شده است، این وزن و قالب را نیز برای سرودن انتخاب کردهاند. هرچند که بعضی دیگر از شعرا، وزن و قالبهای دیگری را برای سرودن ساقینامه انتخاب کردهاند. همانند قالب ترجیعبند و وزن هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف( مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن). نخستین کسی که به این ابتکار دست زد فخرالدین عراقی همدانی بود که قالب ترجیعبند را انتخاب کرد و در بحر هزج، ساقینامهای با مطلع زیر سرود:
»در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی«
که بعداً مورد توجه شاعران قرار گرفت و ساقینامهسرایی علاوه بر وزن متقارب و قالب مثنوی در این وزن و قالب نیز رایج شد و بعداً هم قالب ترکیببند را در اختیار گرفتند.
سرودن ساقینامه به صورت مستقل بعد از نظامی و در قرن هفتم رواج مییابد و در این قرن یکی از جریانهای رایج شعر میشود. حافظ هم در این قرن ساقینامهای در قالب مثنوی و به بحر متقارب میسراید. خلاصه نظم ساقینامه در این قرن( هشتم)، و قرنهای بعد رواج و رونق خاصی میگیرد.
ساقینامهی ملاپریشان:
ملاپریشان که از شعرای اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم است از این جریان برکنار نمیماند و همگام و همراه با دیگران در این راه قدم میگذارد و ساقینامهای به زبان لکی میسراید که در قالب مثنوی است و وزن آن نیز وزن خاص شعر لکی است یعنی شعر هجایی که در آن هر مصرع از ده هجا تشکیل شده است.
در ساقینامهی ملاپریشان خبری از مغنی نیست و خطاب ملا فقط به ساقی است و در آن ژرفترین اندیشههای عرفانی را مطرح مینماید و از ساقی مدد میخواهد که به کمک بادهی خویش وی را سرمست کند تا از غرور این هستی ظاهری و دورغین رها شود اما توضیح میدهد که این شراب، شراب شهود و معرفت حق است که از جام توحید آن را مینوشد و با شراب حریفان رَد که نهیشدهی خداوند است و عقل را از بین میبرد کاملاً متفاوت است و نوشیدن آن به انسان، هستی دوباره میبخشد و ادامه از صفحه 5 ملاپریشان؛ شاعر...
وجود ذرهمانند او را به هستی مطلق متصل میگرداند و بعد از فنای فیالله به بقاء باالله میرسد و در واقع میخواهد به کمک ساقی، عالیترین مراحل سلوک روحانی خویش را طی کند.
ملاپریشان در این ساقینامه اوج شکوفایی شعری و تعالی روح و اندیشهی خود را به نمایش میگذارد تا آنجا که ساقینامهی وی در پهنهی ادب لکی بینظیر است و در تقابل با ساقینامههای زبان فارسی از آنها چیزی کم نمیآورد و با بهترین و عالیترین نمونههای آنها نیز پهلو میزند تا آنجا که کمتر لکزبانیاست که بیت نخست این مثنوی را خصوصاً با اجرای زیبای آقای رحمانپور در یاد و خاطر خویش نداشته باشد.
حال متن کامل ساقینامهی وی را که در بخش دوم دیوانش آمده است میآوریم و به دنبال آن به شرح آن میپردازیم:
ساقی باوَری جامی پی مستی
سودم مستین، زیان ژ هستی
جامی که مغزم باوَرو وَ جوش
دنیا و مافیها بکم فراموش
نه ژَو بادهی بزم حریفان رَد
مُنهی الله، مُضِل خرد
مستان مجاز، دیون، مست نین
هواپرستان حق پرست نین
ژو بادهی بیغش خمخانهی دیرین
مَشری مردافکن، تلخ لو شیرین،
بِدر تا یکجا پاک ژ گناه بوم
مستی باوَرو، فنا فیالله بوم
مسلمانی کَر، مِن تشنهکامم
کافر زهدم، مرید جامم
فدات بام ساقی تر زوانم کَه
مِن دردَه دارم دوای گیانم کَه
ژَ جام توحید یکجا مستم کَه
ذرهی ناچیزم تو باو هستم کَه
بِدَر بنوشم وَ یاد مستان
پنجهی ابلیسپیچ خداپرستان
ساقی پِر بِکَر جام یک منی
شاید بگذرم ژ ما و منی
بِی تا بنوشم وَ یاد کسی
زندگی مرگَن بی اَو نفسی
یک نفس و اَو گر رودررو بوم
کافرم اگر جویای مینو بوم
چه حاجت و خُلد، حور و قصورَن
حورپرست نیِم دوسم منظورَن
زاهد! تو و حور و بهشت برین
مِن و خاک کوی دلربای دیرین
من اِ آب عشق، خاکم سرشتَن
یَک جفاش وَ لام چوین هشت بهشتَن
هر تیری ژ شست صاف دلبرَن
ژَهرش ژ میوه طوبی خوشتَرَن
بی زخم خدنگ مژهی دلارام
ننگَن پا نیاین و صحرای قیام
در عین مستی بلکم یاریم کِین
نَوا بِلَغزِم نگهداریم کِین
( بخش دوم دیوان، صص9و10)

