جایگاه زبان و ادبیات لکی در میان دیگر ادبیات های مجاور
رضا حسنوند
و اما جایگاه این ادب در میان ادب پارسی هنوز به واقعیت و حقیقت شناخته نشده زیرا هرمحققی که پای در این استان نهاده بدون استثنا ابتدا وارد خرم آباد شده و بنابر زبان میزبانان و راهنمایان خود ، ز با ن گستره وسیع لرستان را را لری قلمداد کرده و از نام زبان لکی دورماند ه اند و بعد از سال ها بعضی از نویسندگان تازه فهمیده اند که؛ نه بابا آن زبانی که لری اش نامیده اند سهو بوده و می بایست لکی اش می نامیده اند و ننامیده اند و اشتباه پر طنطنه مستشرقین اروپائیان را درنام کانگورو مرتکب شدند :
« سالها پیش سیاحی از اروپائیان که به استرالیا رفته بود با دیدن حیوانی دست کوتاه و جهنده نامش را از یکی از بومیان می پرسد و او می گوید :
کانگورو
یکصد سال حیوان بیچاره به این نام مسمی شد ولی اروپاییان بعدا فهمیدند آن بومی مادر مرده به زبان خودش در جواب آن اروپایی گفته :
نام این حیوان را نمی دانم.
و اروپایی مادر مرده هم خیال کرده واژه کانگورو نام این حیوان است و سال ها به این نام متهمش کردند؟!! و درست ماهم به این سرنوشت دچار شده ایم و امید است بعد از سال ها هم که شده ،مارا به نام خود بدانند و لرهای عزیز و گرامی را دارای یک ادبیات دیگر بدانند.
اما ادبیات لکی در میان استانهای همجوار متاسفانه وضع اسف بارتری دارد به گونه ای که ادبیات لکی را شعبه ای از ادبیات کردی میدانند و بدبختانه این نظر بیشتر از جانب کسانی است که نه سوادش را دارند و نه موادش را و به صرف یافتن چند شباهت مختصر فتوا ی یکی بودن این دو زبان صادر می کنند و نمی دانند؛ پسته بی مغز اگر لب واکند چه می شود؛ نگارنده بعد از ربع قرن تدریس در مقاطع مختلف تحصیلی دانشگاهی و دبیرستانی وکسب تجربه در این همه سال ؛ به خود اجازه این سخنان را میدهم وگرنه، نه عرض خود را می برم و زحمت دیگران را میدارم.
سخن نگارنده در باب دو بودن زبان لکی و کردی این است :ساختار واژگانی و قواعد دستوری و دامنه واژ ه ها و حیطه جغرافیایی همه دال برآن است که کردهای عزیز خویشند و ماخود و کاری با نقشه های سیاسی از پیش طراحی شده دراین وادی نداریم .درست است سال های سال شاعران ما به علت ناآگاهی بر زبان فخیم خود به سبک و سیاق ادب کردی شعر می گفتند اما آیا امروزه چنین است ؟ مگر اقبال لاهوری که دیوان عظیمی به فارسی دارد هنوزکسی گفته که او ایرانی است. شما بروید و قاموسهایمان را ملاحظه کنید ببینید چه اندازه اختلاف واژه و دستور و قواعد و دلیل بر افتراق داریم نه بر اشتراک.
به هر حال و به صد هرحال نگارنده که تمام هم و غم خود را مصروف اعتلای فرهنگی ودر عین حال بی تعصب زبان لکی نموده، اظهار میدارد که ادبیات ما یک ویژگی منحصر به فرد دارد و وابسته ادبیات همسایگان نیست آنان محترمند و مانیز مکرم، جای آن دارد که دیگر مارا سربار ادبیات خود نکنند و مارا از خود ندانند. ما نه منکر تشابه در فرهنگهاییم ونه متعصب زبان خود اما:
.... هندیان را اصطلاح هند به سندیان را اصطلاح سند به
نگارنده سال های سال با زحمات طاقت فرسا و کسب تجربه و در انجمنها و جشنواره ها و مطالعه دواوین و کتب مختلفه، رباعی و دوبیتی؛ قالب و مضمون و وزن شعر زبان و ادبیات لکی را با توجه به ابعاد آسیب شناسی از دهه 60 13به بعد روبه اعتلا برده و شاگردانی در این زمینه و این حوزه شناسایی و به جامعه معرفی کرده ام زنده نموده و مطمئنم شاگردانم از من هم پیشی خواهند گرفت زیرا ذوق سرشار و آگاهی بلند آنان به همراه ویژگی های این زبان می طلبد که روزبروزدر ادبیات پیشرفت حاصل شود. و اگر امروزه به سبک و سیاق و مضامین ملایان شعرمان سخن نمی گوییم به دلیل آن است که نه تنها راه خود را پیدا کرده ایم بلکه توانسته ایم از تکرار نجات پیدا کنیم و روبه ابداع آوریم و هزاران سخن دیگر.
ادامه را در لینک زیر بخوانید

