بیانیه کمیته الشتری های مقیم تهران در خصوص کشته شدن تعدادی کارگر همتبار کوهدشتی
نویسنده: لکستان - پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
همتباران گرامی باز دست تغابن زمان از دامان اش بیرون امد و سیلی محکمی زد بر گوش ان فرماندار یا استانداری ویا نماینده مجلسی که می گوید و یامی گفته است "در لرستان بی کاری در حال ریشه کنی می باشد" " ما بی کاری نداریم" و . . . اقایان همگی می دانیم و می دانید که دروغ می گوئید انهم در محضر حق اش به گمان خود اگر امروز به خاطر خوش امد برخی مقامات بالا دستتان خشک سالی را رد کنید ویا میزان دقیق بی کاری را نگوئید و سعی کنید همه چیز را عادی جلوه دهید فردا ویا همین امروزدستتان رو نمی شود .
جنابان
چند جین ادم باید مانند این بی نوا ها بدین طریق کشته شوند تا شما ها به خود ایید
چند هزار نفر دیگر باید در سر چار راههای تمام شهر های استان و شهر های بزرگ کشور از هم تبار های ما باید برای کارگری ساده و عمله گری بایستند تا شما یک درصد به ارقامتان بیافزائید
چقدر جوان معتاد دیگر باید بمیرند تا شما ها کمی از روی این میز های قدرت تکتنی بخورید
و ..
بدین وسیله ضمن اعلام همدردی با باز ماندگان منتظر جواب گوئی مسئولان مربوطه هستیم
کمیته الشتری های مقیم تهران
در غم از دست دادن عزیزان هم زبان کوهدشتی
نویسنده: زادمهر دلفان - دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧
شعری از ترکه میر آزاد طرهانی ، تقدیم به خانواده عزیزان و هم زبانان کشته شده
در فاجعه ی ریزش ساختمان سعادت آباد تهران
١- فِلَک وَ درگات یَه چوین روا بو هر لیلی لایق خزانه شا بو
2-مدام آواره دویر ژَ مأوا بو دایم در ساقی یا نَه گدا بو
3-قِلمزن خوشی نوینی وَ چَم چاره نویس فامت ژَ سر بکی رم
4- نمومی وای طور شکوفه نودم غربت کِردیَه وَ غمخانه غم
5- بالا وای بَرزی فیض وای فضائی شو وای پشیوی ، هم نارضائی
ترجمه:
1- فلکا! این روا باشد؟ چگونه این کردار را از خود روا می داری؟ هر دلارام خوش سیمایی لایق پیشگاه بزرگان باشد.
2-و خواستار او همواره یا زیر نظر و یا دچار تنگ دستی است.
3- نویسنده رنگ آسایش و خوشبختی به چشم نبیند ، دانشمند آگاه با رنگ زردی ترک یار و دیار کند.
4- نوباوه ای بدین شکل و شمایل ، در غربت خانه اش را ماتمکده کرده است.
5-تو با این قامت رعنا و زیبا و من با این پریشانی ، باز هم ناخشنودی؟
منبع : www.delfancity.persianblog.ir
از کوهدشت لرستان تا سعادت آباد تهران
نویسنده: لکستان - شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧
از کوهدشت لرستان تا سعادت آباد تهران
در هنگامه ریزش ساختمان هفت طبقه در سعادت آباد تهران و مرگ کارگران «زحمتکش» لرستانی، سوال های «سیاسی» منتجب نیا از رئیس جمهور در اعتماد ملی کروبی مطرح و بحث انگیز می شود و بسیاری از شخصیت های سیاسی در این رابطه واکنش نشان داده و اعلام نظر می کنند، اما...
ادامه در
عکسهای مراسم خاکسپاری این شهیدان کوهدشتی را در لینک خبرگزاری فارس ببینید
بازگشت همه به سوی اوست
نویسنده: لکستان - شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧
شعری در سوگ هم زبانان کشته شده در فاجعه ی ریزش ساختمان سعادت آباد تهران
بی لا بگریوام
ار جرء نگه گالاگال دنیا بگریوام
شعر را در زیر بخوانید
http://ager.blogfa.com/post-27.aspx
شاهکار لکی
نویسنده: زادمهر دلفان - سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
ین قطعه شعر را شادروان "نادر هرسینی" به صورت ملمع سروده است و ملاحظه می فرمائید که مصارع های اول هر بیت فارسی و مصراع های دوم به زبان لکی است.
١- از حجاب آمد برون آن ظلمت آئینه وار عینه واتی شعله هور بی له خاور دا دیار
٢- معاذالله کجا آن شعله شمس فلک ذره خورشید بی او شه نه چندان پایدار
٣- هاله وار از زلف چون عنبر بدور قرص ماه حلقه دادن روژ روشن بو کمند شام تار
۴- چشم شوخش با هزاران فتنه خیل سپاه صف و هم کیشا نظام تیپ پی عزم شکار
۵- یک نظر بنمود و بربود از من بیچاره دل ایسه سرسام جنونِم ، لیوه ی بی اختیار
۶- " نادر" از دلدار کم گو بعد از این تسلیم باش چاره نِیری مَر ژِ مِردِن یا صبوری یا فرار
ترجمه:
١- از حجاب آمد برون آن طلعت آئینه وار، تو گوئی شعله ای از خورشید بود که از سوی خاور نمودار گردید.
٢- نی معاذالله، کجا آن شعله شمس فلک ، ذره خورشید بود آنهم نه چندان پایدار
٣- هاله وار از زلف چون عنبر بگرد قرص خورشیدروز روشن چون کمند شام تار حلقه زد.
۴- چشم شوخ او ببا هزاران فتنه خیل شپاهیان ، چون تیپ نظامی به منظور شکار ، صف آراسته است.
۵- با یک نظر از من بیچاره،دلربایی کرد و اکنون گرفتار جنون شده ام. دیوانه ای بیقرار و بدون اختیار هستم.
۶- " نادر" کمتر از دلدار سخن بگو و از این به بعد تسلیم شو. چاره ای جز این سه کار نداری "مرگ ؛ شکیبایی؛ فرار از یار و دیار"
www.delfancity.persianblog.ir :منبع
دریغا از خاموشی حنجرهی زخمی زاگرس
نویسنده: لکستان - سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
دریغا از خاموشی حنجرهی زخمی زاگرس
سیمره-ولی یعقوبی: به نظر نگارنده ایرج رحمانپور را میتوان ستارهی آوازهای بومی در سالیان اخیر دانست. چه، هیچ هنرمند لرستانی در سه دههی گذشته تا کنون به اندازهی ایرج زحمات و مشقات مربوطه را در جهت ارایه آثار هنری خصوصاً موسیقی مقامی و فولکلوریک لری متحمل نگردیدهاست. و نیز کمتر کسی با چنین استقبالی از طرف مخاطبین مواجهه گردیدهاست. تردیدی نیست هنرمندان زیادی در طول مدت مذکور آثار قابل توجهی ارایه نموده و به هر طریق ممکن، دین خود را به فرهنگ موسیقیایی استان ادا نمودهاند....
ادامه مطلب ...
مور آوای باستانی قوم لک
نویسنده: لکستان - شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧
مور آوای باستانی قوم لک
"مور" رایج ترین,عمده ترین وپرطرفدار ترین آواز یا سرود در میان لک هاست وآوازی است که منحصر به این قوم می باشد. مور را با چندین ریتم و مقام موسیقیایی می خوانند. این سرود ذاتا غمگنانه ودلتنگ کننده بوده وبا اشعار حماسی وعاطفی حزن انگیزی خوانده می شود.لکها به گاه دلتنگی و غم و غصه های ژرف ونیز در سوگ عزیزانشان در مراسم سوگواری به مور پناه می برندوآن را سر میدهند.
شالوده مور حکایت گر همه ی رنج وحرمانها,امیدو آرزوهاو ایده وآرمانهای به خاکستر نشسته این قوم از هزاران سال پیش تاکنون است.لک ها در مراسم رسمی سوگوری برای عزیزانشان و روی جنازه و قبر از دست رفتگان خود مور می خوانند.معمولا یک یا دو و گاهی چندین زن با هماهنگ کردن ریتم صدایشان با یکدیگر در رثای تازه در گذشته مور می خوانندو بقیه زنها گریه می کنند.در برخی مناطق لک نشین چون طرهان,چگنی و...علاوه بر زنها مردها نیز در مراسم سوگواری(پٍرس)مور می خوانند.
خانم فریا استارک در کتاب سفر به الموت که در سفر به لرستان آنرا به رشته تحریر در آورده به مور اشاره می کندو آنرا شبیه آوایی می داند که در در نواحی آلپ شنیده است.در برخی کتب معتبر تاریخی ذکر شده است که لطفعلی خان زند مور را به زیبا یی می خوانده.مور از هجران و فراق انسانها حکایت می کند و انسان با شنیدن و خواندن آن دچار غم و اندوهی همراه با سرکشی و طغیان می شود.تاثیرات تحریک آمیز این سرود باستانی و نوای موسیقیایی سحر آمیز تا آنجا بوده که برای جلوگیری از تحریک و طغیان جوانان خواندن آن بارها از سوی والیان طوایف لک ممنوع شده است.
اقبال باقری ـ منصور خان مینایی ـ غلام درگاهی ـ عینعلی تیموری و صفر برزونی پنج تن از مور خوانهای سالهای اخیر خطه ی لکستان و لرستان بشمار می روند که صدایشان از طریق نوارهای کاست در همه جای منطقه شنیده می شود.از مقام های مور می توان به کزه و لره اشاره کرد که انسان با شنیدن آنها حالتی غمگنانه و دلتنگ پیدا می کند.
منبع: وبلاگ زنده باد لکستان
http://ager.blogfa.com/